من اگر کامروا گشتم و خوشدل نه عجب (۵۹)


سعادت دو وجه جداگانه و البته مکمل یکدیگر دارد. سعادت این جهانی و سعادت جهان دیگر. سعادت چشم جهان بین و سعادت دیده جان بین. سعادت ظاهر و سعادت باطن. به گمانم می توان گفت، حافظ وقتی از ترکیب کامروایی و خوشدلی سخن می گوید، هر دو وجه را در نظر داشته است. کامروایی، بهشت نقدی است که در همین دنیا به دست می اید و سایه ای و نشانی از حقیقت بهشت در جهان جان است. و خوشدلی، سعادت باطنی است.
چنان که در همین غزل وقتی حافظ می گوید:
این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد
اجر صبری است بر ان شاخ نباتم دادند
شهد معنا و شکر لفظ، شهد باطن و شکر ظاهر در هم آمیخته اند. در باره این نگاه دوگانه به هم یگانه! یعنی سبک اندیشه و هنر و مکتب حافظ بعدا خواهم نوشت. اکنون سخن بر سر معنای دو وجهی سعادت است.
فارابی بیش از هر فیلسوفی به مقوله سعادت توجه داشته است. چند رساله مهم در این باره نوشته است. تحصیل السعاده، یکی از مهمترین نوشته های اوست. در مقدمه این رساله، سعادت را در چهار بعد مطرح کرده است. بدیهی است چنان که شیوه اوست، بحث را صرفا برهانی، با همان دقت های ویژه اش به کار برده است. کوچکترین نشانی از خیال و یا شعر خیال انگیز در این نوشته، بلکه در تمام آثار فارابی دیده نمی شود. سعادت دنیا و سعادت آخرت را از هم تفکیم مرده است. اموری که به این سعادت ها می انجامد، چهار قسم یا به قول جنس است:
« فضیلت های نظری، فضیلت های فکری، فضیلت های اخلاقی و رویکرد ها و صنعت عملی» (۳)
می توان گفت، از نگاه فارابی، سعادت، سلوک مبتنی بر معرفت است. دقت در جزئیاتی که فارابی در باره فضیلت های نظری، فضیلت های فکری مطرح کرده است، نیاز به رساله جداگانه و البته به کتابی جداگانه دارد. تا ژرفای اندیشه او شناخته و سنجیده شود. او نخستین فیلسوف بزرگ اسلامی است. که بر بنیاد میراث فکری او ابن سینا بالیده است. نکته سومی که می توان از اندیشه فلسفی فارابی در بحث سعادت آموخت. این است که او این جهان را برای کسب حقیقت و یا سعادت والا شایسته نمی داند. جهان برکه کوچکی است و انسان نیازمند دریایی بی کران. همین مضمون در عرفان و ادبیات ما به تکرار مطرح شده است. حافظ سروده است:
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانی است
روم به روضه رضوان که مرغ آن چمنم
و:
حیف است بلبلی چو من اکنون در این قفس
با این لسان عذب که خامش چو سوسنم
و:
بال بگشا و صفیر از شجر طوبی زن
حیف باشد چو تو مرغی که اسیر قفسی
علاوه بر مضمون مرغ و قفس، مضمون زندانی و زندان هم در باره نسبت بین انسان و جهان و تنگنای جهان در احادیث و عرفان و ادبیات ما دیده می شود. از پیامبر اسلام روایت شده است:
« الدُّنیا سِجْنُ المُوْمِن و جَنّةُ الکافِر » جهان زندان مؤمن و بهشت کافر است!
به تعبير جلال الدين بلخی:

این جهان زندان و ما زندانیان
حفره کن زندان و خود را وارهان
شمس در باره رهایی از زندان دنیا، نقاشی کرده است!
« همین که به لب گور رسیدند، صدهزار شعله نور بینند. ملک الموت کجاست؟ ایشان را ملک الحیاة است، گور کجاست؟ ایشان را خلاص است از گور و زندان، الدنیا سجن المؤمن، یکی را گویند همین که ازین زندان بیرون آئی حریف سلطان شوی، و پهلوی او بر تخت روی و بنشینی ابداً، گوید گلوم بگیر، زو بیفشار تا خلاص یابم. فَتَمَنّوا المَوت چون از صادقانی» (۴)
حافظ نیز همین داوری را پذیرفته است، حقیقت سعادت انسانی و یا مقام کمال آدمی در این جهان به دست نمی آید:
آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست
ادمی دیگربباید ساخت و ز نو عالمی!
جهان ماده، که خاک نماد آن است، جهان تنگنا و فشردگی و محدودیت است. سعادت حقیقی انسان در جهانی اتفاق می افتد که به تعبیر مسیح علیه السلام، انسان از نو متولد شود. از خویشتن خویش متولد شود و به ملکوت آسمان ها راه یابد.

بعد از فارابی، ابوعلی سینا، شناسنامه فکری و فلسفی و علمی ملت بزرگ ایران، در کتاب الاشارات و التنبیهات، و بعد از او غزالی در احیاء العلوم و به ویژه در کتاب کیمیای سعادت، و نیز ابن عربی در فتوحات المکیه به موضوع سعادت توجه ویژه داشته اند. از آنجا که می توان، در منظومه فکری حافظ، نکته ها و یا شواهدی را یافت که رنگ و بوی اندیشه فلسفی و حکمی فارابی و ابن سینا و اندیشه عرفانی غزّالی و ابن عربی را داراست. می توانم بگویم:
همان گونه که به درستی حافظ شناسان نوشته اند، حافظ در دیوان های فارسی و عربی پیش از خود، سال های طولانی، بیش از چهل سال گشت و گذار کرد و واژه ها و ترکیب ها و مضامین را از آن دیوان ها گرفت و با طبع لطیف چون آب روان جادویی خویش، مثل مسیح زندگی نوینی به آن واژه ها و ترکیب بندی ها، در نظم خود بخشید. در ساحتِ منظومه معانی نیز حافظ در اندیشه فارابی و ابن سینا و غزّالی و ابن عربی و خواجه نصیرالدین طوسی جستجو کرده است، بر بنیاد چنان میراث اندیشه برانگیز و شوق آفرینی مکتب فکری خود را سامان داده است. به نظرم حافظ شناسان بیشتر کوشش خود را صرف شناسایی، جهان واژگان و چشم جهان بین حافظ کرده اند. منظومه معانی حافظ هنوز چنان که شایسته است، شناسایی دقیق و جستجوی لطیف! نشده است.
مفهوم سعادت، می تواند مثل کوکب هدایت، در شناخت منابع اندیشه و عرفان حافظ ما را یاری و راهنمایی کند.

پی نوشت:
*******

(۳) ابونصر الفارابی، تحصیل السعاده، ص ۱
برای دسترسی به کتاب های فارابی، نگاه کنید به سایت:
kutub-pdf.net
تمامی کتاب ها و رساله های فارابی در این سایت در دسترس است.
محسن مهدی ( د. ۲۰۰۷ م) پژوهشگر ممتاز عراقی و فارابی شناس مشهور، رساله تحصیل السعاده را به زبان انگلیسی درخشانی ترجمه کرده است. برخی یادداشت های او نیز راهگشاست.
Alfarabi’s philosophy of Plato and Aristotle, USA, the free press of Glencoe, 1962, “ the
attainment of happiness” p. 13 - 53
(۴). مقالات شمس تبریزی، تصحیح و تعلیق محمد علی موحد، ج ۱ ص ۱۳۱

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)