من اگر کامروا گشتم و خوشدل نه عجب (۶۰)

ابوعلی سینا رساله ای به لفظ اندک و معنی بسیار، در باره علم اخلاق نوشته است. نکات درجه اولی در باره مفهوم سعادت و شناخت فضیلت ها و رذیلت ها را بیان کرده است. سعادت بدون معرفت و سلوک دست یافتنی نیست. همان سخن فارابی است، که از متن ریاله ابن سینا می توان استنباط کرد. در قلمرو معرفت، یعنی علم نظری می بایست فضیلت ها و رذیلت ها را شناخت. مکمل علم نظری و معرفت، توانایی عملی و یا سلوک است. به عنوان مثال ابن سینا از حکمت و پاکدامنی- عفت- و شجاعت و عدالت از جمله فضیلت های بنیادی نام می برد. خشم و شهوت پرستی و نادانی و ستم از جمله رذیلت هاست. شکیبایی و رازداری و بخشش و شرم و راستی از جمله فضایل و دروغ، چه دروغ زبانی و چه دروغ در ساحت پندار، رذیلت است.
دو نکته قابل توجه در رساله ابن سینا آمده است. اتفاقا این دو نکته در دیوان حافظ هم مطرح شده است و گاه معرکه آراء را دامن زده است.
یکم: ابن سینا از نوشیدن به ضرورت شراب سخن می گوید. نوشیدن شراب نه از روی لهو و شهوت خواهی، بلکه به خاطر شفاء و دوا و تقویت جسم و جوهر نفس، یعنی جان جان! البته ابن سینا سخن خود را به مسموعات نسبت می دهد، مسموعاتی که حکمت هم آن را تایید می کند. گویی توجه دارد که حکم فقهی شراب متفاوت است. به گمانم خواجه نصیرالدین طوسی، که در کتاب اخلاق ناصری خود، بابی در باره آداب شراب نوشی نوشته است، و از افراط در نوشیدن شراب، نوشندگان را بر حذر داشته است، این مضمون را از ابن سینا اقتباس کرده است. (۶)
دوم: ابن سینا می گوید، با همگان معاشرت کن! با هر جمعیتی نالان و جفت بدحالان و خوش حالان شو! اگر با دیوانگان هم نشین و هم صحبت شدی، حال و هوایی دیوانه نما به خود بگیر؛ اما رازت را مکتوم دار و نگذار گردِ تباهی بر دامنت بنشیند و هیچ گاه سخن ناروا بر زبان میاور.
به گمانم می توان، تمامی نکاتی را که ابن سینا در رساله اخلاق خود، مطرح کرده است، ردّ و نشانی از آن را در غزلیات حافظ یافت.
کسانی که شراب را در دیوان حافظ همیشه و در همه غزلیات، مطلقاً عرفانی و شراب معرفت تلقی کرده اند و کوشیده اند، هر جا با واژه شراب و می و میخانه و باده و جام و قدح روبرو شده اند، از تمامی این منظومه مستی حافظ، مستی عرفانی و باده حقیقت و عشق تاویل کنند. دچار افراط شده اند. بدیهی است در غزل های عارفانه- عاشقانه حافظ و یا حتی در ساقی نامه حافظ، تاویل و تفسیر عرفانی درست و به جاست. وقتی حافظ در ساقی نامه می سراید:
بیا ساقی آن می که حال آورد
کرامت فزاید کمال آورد
پیداست که مرادش می معرفت و یا می عشق است. و نیز:
«باده از جام تجلی صفاتم دادند» بدیهی است این باده که تفسیر دیگری از آب حیات در غزل عرشی حافظ است، باده معرفت و وصل و عشق و حقیقت است. اما، در غزل های عرفی و یا رندانه حافظ، به آسانی می توان دریافت که مرادش همان شراب سرخ انگور است. همان که ابن سینا گفته است، دواست و اگر حکیم بفرماید می توان نوشید! و « آن چه حکیم فرمود! » به گمانم ماجرایش به ابن سینا باز می گردد، کدام حکیم به تمام معنا در تاریخ اندیشه و فلسفه و طب و ریاضیات و عرفان از ابن سینا حکیم تر!؟
اگر ما سه گونه متمایز:
غزل های عارفانه- عاشقانه
و غزل های عرفی
و غزل های رندانه که معمولا به هر دو وجه عرفانی و عرفی تاویل پذیرست، با هم آمیخته کنیم و برای تمام غزل ها، حکمی مشابه و مشترک صادر کنیم. بیراهه رفته ایم. به عنوان نمونه:
بر آن سرم که ننوشم می و گنه نکنم
اگر موافق تدبیر من شود تقدیر
و:
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم
باده از خون رزان است، نه از خون شماست
باده نوشی که در او روی و ریایی نبود
بهتر از زهد فروشی که در او روی و ریاست
ما نه مردان ریاییم و حریفان نفاق
آن که او عالم سرّ ست بدین حال گواست
این چه عیب است کزین عیب خلل خواهد بود
ور بود نیز چه شد مردم بی عیب کجاست
پیداست که می معرفت و شراب عرفانی نیست. صریحتر از این!؟
مرحوم علی سعادت پرور، شرح ده جلدی بر غزلیات حافظ نوشته است. بر روی جلد کتاب نوشته شده است: « برگرفته از جلسات اخلاقی علامه سید محمد حسین طباطبایی، تالیف و تدوین : علی سعادت پرور» کاش ایشان به جای ده جلد، یک جلد منتشر می کردند و دقیقا سخنان علامه طباطبایی را مشخصا در باره حافظ و هر غزل به اصطلاح در گیومه می آوردند، تا می دانستیم، نظر علامه که می توانست حافظی دیگر در ادبیات ما باشد، و او که یک بار با صرف نظر از اعتبار و شکوه مرجعیت، تمام عمر خود را وقف قرآن کرد، بار دیگر نیز تمامی اشعار و یا دیوان اشعارش را سوزانید، تا مبادا تفسیر المیزان او تحت تاثیر شهرت ناخواسته دیوان قرار گیرد.
پیش قرآن گشت قربانی و پست
تا که عین روح او قرآن شده است
در تفسیر بیت:
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم
باده از خون رزان است نه از خون شماست
نوشته اند: « چه می شود که ما هر دو از جمال یار باده بنوشیم و تنها مراقب دوست باشیم. نه نعمت های بهشتی. ای زاهد! از باده نوشی مترس… شرابِ ذکر و مراقبه حضرت دوست از شجره ای است که خلقت من و تو بر آن نهاده شده است، نه از شراب انگوری تا نوشیدنش حرام باشد…» و هکذا (۷)


*******
پی نوشت:

(۵) ابو علی سینا، تسع رسائل فی الحکمة و الطبيعيات. الرسالة التاسعة في علم الخلاق. مكتبة مدرسة الفقاهه، ص ۱۵۳ تا ۱۵۵
لینک مدرسه الفقاهه: lib.eshia.ir
(۶) خواجه نصیر به شرایط ویژه زندگی خود در قلعه اسماعیلیان در قهستان اشاره کرده است. از سخن او می توان به صراحت دریافت که خواجه، از روی اکراه و یا اجبار و تقیه برخی مطالب را نوشته است:
« اما بعد، محرر این مقاله و مؤلّف این رساله احقر العباد محمد بن حسن الطوسی المعروف بالنصیر گوید که تحریر این کتاب که موسوم است به اخلاق ناصری در وقتی اتفاق افتاد که به سبب تقلّب روزگار جلای وطن بر سبیل اضطرار اختیار کرده بود و دست تقدیر او را به مقام قهستان پای بند گردانیده و چون آنجا به سببی که در صدر کتاب مسطور است در این تالیف شروع پیوست و به موجب قضیه « و دارهم ما دامت فی دارهم و ارضهم ما کنت فی ارضهم» و نص کلما یوفی المرء به نفسه و عرضه کتب له به صدقه، به چهت استخلاص نفس و عرض از وضع دیباچه بر ضنعتی موافق عادت آن جماعت در اثناء و اطرای سادات و کبرای ایشتن پرداخت و اگر چه آن سیاقت مخالف عقیدت و مباین طریقه اهل شریعت و سنت است، چاره نبود.»
نکته قابل توجه ، قضیه ای که خواجه نصیر در باره شیوه معاشرت با کسانی که در خانه و زمین آنان به سر می بری، نوشته است، همان نکته ابن سینا در رساله علم اخلاق است.
در آداب شراب خوردن، خواجه نصیر با دقت، جزئیات مربوط به حضور در مجلس شراب را نوشته است.
« چون در مجلس شراب حاضر شود،نزدیک افضل ابنای جنس خود نشیند و از آن که نزدیک کسی نشیند که به سفاهت موسوم بود، احتراز کند و به حکایات ظریف و اشعار ملیح که به وقت و حال مناسبت داشته باشد، مجلس خوش دارد و از ترش رویی و قبض تجنّب نماید… و باید که به هیج حال چندان مقام نکند که مست گردد. که در دین و دنیا هیچ چیز با مضرّت تر از مستی نبود.»
خواجه نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری، کتابخانه مدرسه فقاهت، ص ۱۹۵

(۷) علی سعادت پرور. جمال آفتاب و آفتاب نظر، شوحی بر دیوان حافظ، تهران، شرکت انتشارات احیاء کتاب، ۱۳۸۰، ج ۱ ص ۲۰۵

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)