من اگر کامروا گشتم و خوشدل نه عجب (۶۱)

غزل عرشی حافظ: « دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند» بیش از آن که رنگ نظریه فارابی و ابوالحسن عامری را داشته باشد، رنگ اندیشه فلسفی و عرفان ابن سینا را داراست. مشخصه نوشته های ابن سینا، این است که همواره معنا بر لفظ غلبه آشکار دارد. به همین دلیل، خواجه نصیرالدین طوسی به شرح کتاب اشارات و تنبیهات پرداخته است. این ویژگی در دیوان حافظ، در غزل های عرفانی-عاشقانه او نیز دیده می شود. جام بلورین و یا زرین لفظ، سرشار از معناست. به گونه ای که مدام جام لب می زند و معنا سرریز می شود. آبشار معنا، برکه لفظ را به تلاطم می آورد. ابن سینا در الهیات شفاء با اشاره ای گذرا و بدون درنگ، به مفهوم سعادت اشاره کرده است. سعادت اخروی و یا سعادتی که پیامبر عظیم الشان اسلام برای انسان تنیین کرده است. (۱۰)
در کتاب الاشارات و التنبیهات، با تفصیل بیشتری به مقوله سعادت و بهجت پرداخته است. این کتاب، اهمیتی درجه اول در تاریخ فلسفه و عرفان اسلامی و ایرانی داراست. هنوز هم در درس و بحث حکمت متعالیه، اشارات جزو کتاب های درسی حوزه های علمیه است. در حقیقت می توان اشارات را آخرین کتاب ابن سینا و ثمره عمر او تلقی کرد. بزرگترین فیلسوف شرق، در سنّ کمال پختگی و پروردگی علمی و اندیشگی و تجربی خویش کتاب را نوشته است و متکلمی یگانه و ممتاز، خواجه نصیرالدین طوسی آن را شرح کرده است.
نمط هشتم کتاب اشارات، « فی البهجة و السعادة » است. اين تركيب بهجت و سعادت، بهجت، يعنی شادمانی و شادابی، خواجه نصیر، بهجت را سرور و نضره، معنا کرده است. (۱۱) از میناگری های ابن سیناست. فارابی و یا عامری هیچ کدام واژه بهجت را در کنار سعادت قرار نداده اند. به گمانم ابن سینا، با ترکیب بهجت و سعادت، جمع بین سعادت دنیوی و اُخروی کرده است. به قول حافظ جمع بین بهشت نقد و بهشت خلد. این نکته و یا این مفهوم را می توان مهمترین و کارساز ترین نکته ای دانست، که در مقوله سعادت، حافظ از ابن سینا اقتباس کرده است. زاهدان خوف زده و یا صوفیان اهل دام و دانه و اهل خانقاه که عزلت و انزوا پیشه کرده بودند. در حسرت بهشت اُخروی بودند. حافظ بر چنان اندیشه ای شورید و از بهشت نقد و سعادت و شادمانی این جهانی سخن گفت:
من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود
وعده فردای زاهد را چرا باور کنم
این بهشت، برغم، مصیبت ها و نهیب حادثه و زمانه عسرت و دشواری های تابسوزی است که حافظ رویارو بوده است. در زیر آوار ستم و فریب و ریا به ناگزیر به سر برده است اما سر برآورده و نگذاشته، شعله امید در ذهن، بر زبان و در زندگی اش خاموش شود:
بادل خونین لب خندان بیاور هم چو جام
نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش
در واقع بهشت نقد، بهشتی است که در جان حافظ اتفاق می افتد.
سعادت در زندگی او، ،وجه عالی و والایش، سعادت معنوی و کمال انسانی و آسمانی و ملکوتی اوست، که در غزل های عرشی بازتاب آن را می بینیم. بی خودی از شعشعه پرتو ذات، والاترین اوج معنوی انسان است. از سوی دیگر خوشدلی و کامروایی و شادی اوست، که در تمام دیوان، این سعادت، نخست در ذهن و اندیشه حافظ، سپس برزبان او و سوم در سلوک او جلوه کرده است.
آن وجه زنده حضور حافظ، در فرهنگ عامّه و جامعه ما، بیشتر ناظر به همین نگاه سرشار از امید و نیکویی و خوشدلی و شادی حافظ به زندگی است. برای همین مردم به فال حافظ دل می بندند و رازگونه از او از راه و رسم و بیراهه و دغدغه های خود در زندگی ، از او راهنمایی و یاری می جویند. اگر حافظ را سعادتمند و شاد و به اصطلاح نمونه و سرنمونی برای شیوه زندگی و اندیشه نمی دانستند، که به فال پناه نمی بردند. مرادم این نیست که فال گیری با دیوان حافظ را توجیه و یا تقدیس کنم. مرادم این است، که می بایست فردی در ذهن مردم، کامروا و شادمان و شاداب بوده باشد، تا از او راه سعادت را جویا شوند. بدون شک برای خواننده دیوان حافظ و کسی که در باره ذهن و زبان و زندگی حافظ، می اندیشد و جستجو می کند، وقتی با این پرسش روبرو می شود، که حافظ به کدام گنج سعادت دست یافته است؟ از کدام جام سعادت پرتو نوشیده است؟ وقتی حافظ از فیض جام سعادت، صبح سعادت، همای اوج سعادت، شاهراه سعادت، پرتو سعادت، دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو، بام سعادت، سخن می گوید، در دنیای رنگین ذهن او چه می گذشته است؟ راه و رسم زندگانی دلخواهش چگونه بوده است؟ در یک کلام حافظ به منشور رنگارنگ زندگی از کدام زاویه نگاه کرده است؟
وقتی می گوید:
شکر خدا که از مدد بخت کارساز
بر منتهای همت خود کامران شدم
منتهای همت او در زندگی چه بوده است؟‌ منتهای همت ما در زندگی چیست؟
حافظ راه و یا گنج نامه را به ما نشان داده است. دیوان او همان گنج نامه است! این سخن از روان شاد سید صمصام رند عالم سوز اصفهانی است. روزی گفت: « اگر می خواهی به گنج سعادت راه پیدا کنی، دیوان غزلیات حافظ، گنج نامه است. البته منظورم فهم دیوان است و نه بازی و فال گرفتن با دیوان، با فال کسی به گنج راه نمی یابد.» صمصام زمزمه وار خواند:
فرصت شمار طریقه رندی که این نشان
چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست
نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ رو
حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست

پی نوشت:
(۱۰) ابن سینا، الشفاء، الالهیات، راجعه و قدّم له ابراهیم المدکور، بمناسبةالذكري الالفية للشيخ الرئيس، ص ۱۷ و ۴۲۳
(۱۱) ابی علی بن سینا، الاشارات و التنبیهات، مع شرح نصیرالدین طوسی، بتحقیق سلیمان دنیا، بیروت، دارالمعارف، القسم الرابع، ص ۷

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)