نقد « تحریف مدرن» اندیشه و سلوک امام خمینی (۸)

استراتژی و تاکتیک
*****
نه تنها آرزوی صدام، در سرنگونی نظام جمهوری اسلامی و شکست انقلاب اسلامی، تجزیه ایران و تشکیل دولت پوشالی وابسته به عراق، تمامی بر باد رفت و خاک شد. بلکه آرزوی او در باره حزب بعث و آینده حزب و نقش حزب در حاکمیت عراق نیز غبار شده است. بعد از اعدام صدام حسین در ۹ دی ماه سال ۱۳۸۵(۳۰ دسامبر ۲۰۰۶) عزت ابراهیم، به عنوان دبیر کل حزب بعث انتخاب یا منصوب شد. در این چهارده سالی که عزت ابراهیم رهبر حزب بعث بود. و در عربستان سعودی اقامت داشت و لزوما با سیاست امنیتی سعودی نسبت به عراق هماهنگ و یا کارگزار بود. وقتی به پیام هایش گوش می کنیم. به لباس نظامی براق، قبه ها و پاگون طلایی و نشان های نظامی رنگارنگ سرخ و آبی و زرد و ژست هایش و محافظانی که با نقاب پشت سرش ایستاده اند، نگاه می کنیم. به مارش نظامی که به عنوان زمینه قرائت پیام نواخته می شود، گوش می کنیم. می دانیم که این نمایش کاملا « فیلم » است، عزت ابراهیم الدوری بازیگر است و صحنه و سکانس داخلی است و در گوشه اتاقی گرفته شده است! یعنی حزب بعث با اعدام صدام وارد دنیای کاریکاتور شده بود. با مرگ عزت ابراهیم هم حتما یکی از چالش های هم پیمانان سابق عراق، و مهمتر از همه عربستان سعودی حمایت و حراست از حزب بعث است تا بتواند به قول خودشان تکیه گاهی برای اهل سنت عراق باشد. این هم از طنزهای روزگار است. حزبی که از اساس ضد دین و ضد نهاد های دینی بود، قرار است پشتوانه دین باشد. نشانی دیگر از فقدان استراتژی حامیان صدام در جنگ او علیه ایران. تمام اسلام خواهی های صدام بعد از اشغال کویت و نقش الله اکبر بر پرچم و ریش بلند و قرآن خوانی هایش در محاکمه، و شعار فلسطین تاکتیک بود. البته صدام در تاکتیک نابغه بود. منتها به عنوان استراتژی او گمان نمی کرد، که حزب بعث نابود شود. حزب بعث با جماعت داعش هم پیمان شود. در باره حزب بعث با نگاه به آینده گفته بود:
« حزب بعث برای این تأسیس شده است که تا سیصد سال بر عراق حکومت کند. ممکن است در عراق کودتای نظامی اتفاق بیفتد. اما حزب باید در خارج عراق منابع مالی داشته باشد، تا اشتباه سال ۱۹۶۳ تکرار نشود. توصیه می کنم در خارج عراق مراکز سرمایه گذاری و مالی داشته باشیم.» (۱۰)
سند دیگری که نشان می دهد، صدام استراتژی روشنی برای اداره عراق و اینده عراق و شیوه حکومت در عراق نداشته است. رمانی است که با عنوان « زبيبة و الملك » به نام صدام در سال ۲۰۰۰ ملادی در بغداد منتشر شد. از روی این رمان در عراق سریال ساخته شد. گفته می شود که این رمان را در واقع جمال غیطانی رمان نویس مصری برای صدام نوشته است. اگر این سخن درست باشد، باید گفت، جمال غیطانی رمان را ظرف یکی دو هفته سرهم بندی کرده است. روزی رضوان السید از من پرسید، مشغول چه کاری هستی؟ گفتم دارم به رمانی در باره « سه گانه انقلاب و جنگ و مهاجرت» فکر می کنم و طراحی و جمع آوری مطالب و نکته ها. گفت: بسیار خوب! همیشه سیاستمداران ورشکسته می روند دنبال رمان نویسی!
صدام رمان « زبیبه و الملک » را وقتی نوشت که تمام آرزوهایش بر باد رفته بود. رمان عاشقانه است، داستان عاشقانه ای بین زنی از متن مردم که نماد مردم است، به نام زبیبه، که شاه عاشق زن می شود. شاه قصه گوست. برعکس هزار و یک شب که شهرزاد قصه گوست و شاه شنونده و کنکجاو. در زبیبه و الملک، شاه قصه می گوید. زبیبه می خواهد در طول رمان شخصیت پادشاه را تغییر دهد. اول می کوشد عنوان شاهی را از او بگیرد ، جای آن عنوان باور به مردم و « حس مواطنه » را بنشاند. دوم پادشاه را تشویق می کند که گرایشی دینی و معنوی داشته باشد. به خداوند باور کند. شاه عاشق زبیبه می شود و از او خواستگاری می کند. تحول شخصیتی شاه در زمانی اتفاق می افتد که شاه شصت و پنجساله است. صدام در همین هنگام که رمان را می نویسد شصت و پنج ساله است. رمان به فراگیری جنگ داخلی و کشته شدن زبیبه می انجامد و البته به حذف شاه از نظام حکومتی، مردم شعارهایی سه گانه سر می دهند:
زنده باد زبیبه
زنده باد مردم
زنده باد ارتش(۱۱)
دیگر جایی برای زنده باد شاه و یا شعار: « بالروح بالدم نفدیک یا صدام» باقی نمانده است. جایی برای حزب هم باقی نمانده است. آیا صدام در این رمان شخصیت خود را بازشناسی و نقد کرده است؟ به روایت بازجویی هایش، و روایت نوه اش حریر حسین کامل، صدام هیچگاه دو شب پیاپی در یک جا نمی خوابید. کسی جز خودش نمی دانست که قرار است شب را در کدام قصر به سر برد. حتی در مراسم تولد و چشن های خانوادگی، همه می بایست منتظر و آماده باشند. هیچ کس نمی دانست مراسم در چه ساعتی و در کجا برگزار می شود. ترس و تشویش و اضطرابی که در زندگی او بود، در رمان بازتاب یافته است. چند بار در رمان می خواهند شاه را که در واقع تصویری خیالی و نمادین از صدام است بکشند. فرمانده ستادش از پس پرده با شمشیر به شاه حمله می کند. بتردیگر غزای او را مسموم می کنند. هر دو بار عشق یعنی زبیبه به فریادش می رسد!
موارد ششگانه ای که بر شمردم، راهی به شناخت شخصیت صدام است. شخصیتی که می خواست، بخت النصر معاصر، صلاح الدین ایوبیِ قرن بیستم و یا شخصیتی عربی همانند جمال عبدالناصر شود. او گمان می کرد، جنگ با ایران کوتاهترین راه است. جنگی شش روزه! قهرمان جنگی که در مصاحبه روز دوم حمله ارتش عراق به ایران در ۲۹ سپتامبر ۱۹۸۰ به خبرنگاری گفت: پاسخ شما را هفته آینده در تهران خواهم داد!
تمامی این موارد، نشانه هایی بود که صدام با آمادگی کامل و بهره گیری از فرصت رخداد انقلاب به ایران حمله کرد. منتها، سرفصل تازه ای در تفسیر های سیاسی مطرح شد. که امام خمینی با بی توجهی و لجاجت و کینه ای که نسبت به صدام داشت، از وقوع جنگی که می شد از آن اجتناب کرد.، نکرد. برای بیان این منظور داستانی روایت شده است. آن داستان چه بود و ریشه های داستان چیست و راوی چه کسی است؟


پی نوشت:
********
(۱۰) جواد هاشم، مذکرات وزیر عراقی، مع البکر و صدام ذکریات فی السیاسة العراقية ۱۹۶۷ - ۲۰۰۰،
بيروت، دارالساقي، ۲۰۰۳، ص ۱۴۸-۱۴۹
جواد هاشم ( متولد ۱۹۳۸-) از سال ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۴) بعد از وزارت تا سقوط صدام، تمام عمرش را در تبعید و کشاکش با سازمان امنیت عراق گذرانید. فعلا ساکن ونکوور در کاناداست.
(۱۱) صدام حسین، زبیبة و الملک، اعداد الکتاب الالکترونی، صادق فؤاد ص ۱۴۷
marefa.org

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)