نقد « تحریف مدرن» اندیشه و سلوک امام خمینی (۱۱)

شاپور بختیار و همکاری با صدام حسین

بختیار در کتاب یکرنگی، که می توان مهمترین سند شناخت او از زوایای مختلف محسوب کرد. به صراحت و نیز به اشاره مطالبی را مطرح کرده است، که اهمیت بسیار دارد.
یکم: در بخش چهارم کتاب، که در باره جنگ عراق و ایران سخن گفته است، ایران را آغاز گر جنگ و صدام حسین را ناگزیر از حمله به ایران وانمود کرده است.
دوم: در کتاب چهره مثبت و منطقی از صدام حسین تصویر کرده است.
سوم: جزایر سه گانه ایرانی تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسی را متعلق به اعراب می داند و می گوید در صورتی که دولت او به قدرت برسد، این جزایر سه گانه را واگذار خواهد کرد.
تأکیدم بیشتر در باره ماجرای آغاز جنگ است که در این فصل به آن می پردازم. عنوان بخش چهارم کتاب شاپور بختیار: « جنگی برای مصرف داخلی » است. با چنین عنوانی این معنی و مفهوم را القاء می کند که ایران بود که جنگ را آغاز کرد. نوشته است:
« چون خمينی در تبعيد به سر برده بود، با ساز و دهل به ايران بازگشت و چون تبعيدش را درعراق گذرانده بود، به جنگ عليه آن کشور قد علم کرد. اگر کسی متوجه نقشی که احساسات شخصی در کارها دارد نباشد، تمام جوانب مطلب را درک نمی کند.»
« همه به حق گفته اند که عراق بود که اين جنگ ظالمانه، احمقانه و خطرناک را آغاز کرد. عراق طبق قوانين موجود مهاجم است. ولی چه کسی جز اين ملا با ارسال مزدوران، آدمکشان و پول به منظور متزلزل کردن همسايه غربی ما، عراق را به جنگ کشاند، حتی به اين کار ناگزيرش کرد؟ حضور دو گروه مذهبی برای کشور عراق، مسأله ای مداوم بوده است. مأموران خمينی با تحريک اکثريت شيعه عليه دولت، ثبات مملکت را به مخاطره انداخته بودند.
به علاوه صدام حسين نمی توانست بپذيرد که دولتی بيگانه بخواهد درمملکت او ميان مذهب و سياست ساخت و پاخت ايجاد کند. هر ملتی در اين مسايل ديد خاص خود، فرهنگ خاص خود، دين يا اديان خاص خود را دارد. در قرن بيستم کمتر مملکتی به فکر تغيير مذهب می افتد و اگر نيرويی از خارج مدعی چنين کاری شود، وظيف ٌه دولت آن است که از خود دفاع کند. کوشش برای پيدا کردن نفوذ و يا دست زدن به تبليغات يا جذب و جلب مردم همه موجه است، اما زير پا گذاشتن حقوق دول، کوشش برای منحرف ساختن کشوری
از راه و رسم خود، داعيه هايی است غير قابل تحمل. به اين دليل است که من در عين تأسف شديد از جراحتی مضاعف که به دليل اين
جنگ ابلهانه بر پيکر کشورم وارد آمده است، واکنش صدام حسين را درک می کنم.» (۱)
بار ها با اشاره به صدام حسین، در صدد توجیه حمله او به ایران، و منطقی و موجّه جلوه دادن حمله عراق است. یا دست کم، معتقد است که ایران، و مشخصاً ایت الله خمینی به دلیل کینه ای که نسبت به صدام داشت، آغاز گر جنگ بود. سخنی که با اظهارات صدام حسین و فرماندهان نظامی و مسئولان سیاسی عراقی تباین جدی دارد. چرا شاپور بختیار چنین موضعی گرفت؟
او در واقع آیت الله خمینی و انقلاب اسلامی را ویران کننده رؤیای خود می دانست و به عیان می دید. سی و هفت سال در دوران پهلوی به قول خودش مبارزه کرد، و آن کارنامه را در سبد دولت سی و هفت روزه نهاد. این سرمایه گزاری ابلهانه در دوران پر از اضطراب و کشاکش انقلاب تباه شد و بر باد رفت. در دوره زندگی مخفی در تهران، شش ماه در اتاقی نیمه تاریک به سر برد. کینه نسبت به آیت الله خمینی در وجود او رسوب کرد. این کینه را می توان از ادبیات او شناسایی کرد. البته به رغم این که او از ادبیات و فرهنگ فرانسه کد می دهد؛ در واقع بیشتر فرانسوی بود تا ایرانی، اما نتوانسته بود بر زبان و واژگان شبه لاتی و لمپنی خود فائق آید. در تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، می توان در سخنان شاپور بختیار موارد متعددی از چنین زبان و واژگان لاتی را یافت.
اما، واقعیت این است، که بختیار از صدام و دیگر کشورهای عربی مواجب و کمک مالی دریافت می کرد. همین کمک ها که حدود یک دهه از ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۹ ادامه یافته بود، موجب شد که او از ادبیات سیاسی و مواضعی در تأیید حمله نظامی عراق استفاده کند. عباس میلانی به گرفتن این کمک ها از صدام و عربستان سعودی اشاره کرده است. شاپور بختیار دفتر و دستکی با افرادی پر شمار سازمان داده بود. جلسات دولت در تبعید را به شکل مرتب تشکیل می داد. به همه اعضاء دولت در تبعید با دست و دل بازی مواجب می داد. از سوی دیگر تعداد قابل توجهی از نویسندگان و شاعران و محققان روزنامه نگاران تمامی حقوق بگیران او بودند. (۲)
مهشید امیرشاهی نیز در کتاب در سفر، که تلفیق رمان و خاطره و گزارش است. به حقوق وزیران دولت خان- شاپور بختیار- اشاره می کند. البته با ظرافت نوشته است که بختیار این پول را از کیسه خلیفه می بخشید. یکی از این وزیران که با عنوان «مدرس» در کتاب درسفر معرفی شده است. تمامی مشخصات سیروس آموزگار را داراست؛ که مسئول رادیوی بختیار در پاریس نیز بوده است.(۳)
در واقع همگی بر سر سفره صدام نشسته بودند. صدام مبلغی در حدود ۵۰ تا ۶۰ میلیون دلار به بختیار داده بود. افزون بر آن بختیار ماهیانه دویست هزار دلار از صدام می گرفت. ناگهان از روز ۶ اوت ۱۹۹۱ ( ۱۵ مرداد ۱۳۷۰) که روز کشته شدن شاپور بختیار بود، این کمک ها و دهه عسل بریز و بپاش بختیار و دولت در تبعید و رادیوی بختیار که اول قاهره بود، بعد بغداد و بعد در پاریس مستقر شده بود، همه تعطیل شدند. در واقع صدام که در ماجراجویی جدیدش در اشغال کویت، گرفتار بحران بزرگی شده بود و در سال ۱۳۶۹ نامه نگاری با رئیس جمهور ایران آیت الله هاشمی رفسنجانی را آغاز کرده بود. می دانست که نمی تواند در نامه ها از برقراری روابط خوب و صادقانه سخن گفت و از پشت پرده به گروه بختیار و دولت در تبعید او مواجب بدهد. طبیعتآً مأموران اطلاعاتی ایران تمامی اخبار مربوط به نحوه فعالیت و ارتباطات بختیار و گروه او با عراق را به تهران می رساندند. در واقع از نظر صدام با مرگ بختیار دولت در تبعید هم مرده بود. واقعیت این است که اگر صدام اطلاعات دقیقی از موقعیت و شرایط ایران و انقلاب اسلامی و پایگاه مردمی انقلاب داشت، به بختیار و دولت در تبعید او دل نمی بست.
البته این نکته هم از طنزهای سیاه تاریخ معاصر است. شاپور بختیار که مشروعیت و حیثیت سیاسی خود را از مصدق گرفته بود و تصویر بزرگ مصدق را همواره پشت سر یا در کنارش داشت. بخشی از هزینه کودتای نوژه را از تأمین کنندگان هزینه کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ گرفت. اشرف پهلوی و اسدالله رشیدیان هر کدام نیم میلیون دلار به شاپور بختیار برای کودتا دادند، طبعا هزینه اصلی توسط عراق تأمین شده بود.

پی نوشت:
*********
(۱). یکرنگی ص ۱۴۷ و ۱۴۸
(۲) Abbas Milani, Eminent Persians,New York, Siracus University press,2008 vol 1, p110,

(۳) مهشید امیر شاهی، در سفر، ص ۳۴
http://www.amirshahi.org/Roman/DarHazar/hazar-index.htm

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)