نقد « تحریف مدرن» اندیشه و سلوک امام خمینی (۱۲)

د. روايت ژنرال عبدالحلیم ابوغزاله رئیس ستاد مشترک ارتش و وزير دفاع مصر


ژنرال عبدالحلیم ابوغزاله ( ۱۹۳۰- ۲۰۰۸) رئیس ستاد مشترک ارتش و نیز وزیر دفاع مصر در دوران انور سادات و نیز حسنی مبارک بود. ابوغزاله در باره جنگ عراق و ایران، کتابی با عنوان « الحرب العراقیة الایرانیة » نوشته است. در کتاب او وجه تفسیر و تحلیل بیش از اطلاعات مربوط به جنگ است. ژنرالی صاحب اندیشه و ایده بود. وقتی برای توسعه صنایع موشکی مصر می کوشید. به توصیه آمریکا ( با فشار لوبی اسرائیل) حسنی مبارک، ابوغزاله را از فرماندهی نیروهای مسلح و وزارت دفاع برکنار کرد. طرح توسعه صنایع موشکی مصركه اسرائيل نسبت به آن احساس خطر كرده بود، - مثل احساس خطر امروز آمريكا و اسرائيل نسبت به صنايع موشكی استراتژیک ايران- مطابق برنامه ابوغزاله به سامان نرسید.
ابوغزاله در تفسیر دلایل یا علت های وقوع جنگ، و حمله عراق به ایران، نکات مهمی را یاد آور شده است. برخی نکات مورد نظر او همان نکاتی است که در اظهارات فرماندهان نطامی عراقی و یا مسئولان سیاسی عراق می توان دید:
« در بین تحلیل گران نظامی و سیاسی آغاز جنگ میان عراق و ایران، دیدگاه مشترکی وجود دارد.
الف: حکومت عراق به دلیل طبیعت ، ماهیت و مصالح خود، باور داشت، سقوط شاه ایران فرصت مناسبی را فراهم کرده است، تا عراق بتواند تبدیل به ژاندارم منطقه خلیج بشود.
ب: عراق باور داشت که توان نظامی ایران به دلیل اقداماتی که نظام خمینی درارتش انجام داده است، تحلیل رفته، فرصتی استثنايي وتاریخی برای عراق فراهم شده است؛ تا قرارداد ۱۹۷۵ را که صدام آن قرارداد را تنازل از حقوق عراق می دانست، لغو کند.
ج: صدام گمان می کرد، علیه ایران به پیروزی آسان و سریعی دست پیدا می کند. با چنان پیروزی، صدام به بزرگترین و مهمترین رهبر منطقه خلیج عربی( فارس) تبدیل می شود. اگر حتی صدام به رهبر جهان عرب تبدیل نشود، حتما رهبری منطقه را به دست می آورد. خود را مدافع امت عرب در برابر تجاوز طلبی فارس ها قلمداد می کند.
د: صدام و آیت الله خمینی نسبت به یکدیگر کینه شخصی داشتند. صدام فرصت عدم استقرار سیاسی و اقتصادی در ایران، رابطه سرد و متشنج ایران با آمریکا و شوروی را فرصت تاریخی تکرار نشدنی تصور می کرد، تا رؤیاهای صدام در چنان فرصتی تحقق یابد.
ه: صدام جنگ با ایران را فرصتی برای تصفیه در درون حزب بعث و حکومت عراق می دانست.» ( ۱)
از تفسیر ابوغزاله می توان استنباط کرد، که صدام انگیزه و دلایل لازم و فرصت تاریخی برای جنگ با ایران و کسب پیروزی آسان و سریع را داشته است. این که درعمل به چنان آرزو و رویایی نرسید، امر دیگری است. تفسیر ابوغزاله، که صدام حسین و رژیم عراق و ارتش عراق را به خوبی می شناخت، مقایسه کنید با تفسیر شاپور بختیار که امام خمینی را آغاز گر جنگ می دانست. ابوغزاله در جمع بندی تفسیر خود، می گوید: « صدام از زمان سقوط شاه و پیروزی انقلاب به رهبری خمینی در اوایل سال ۱۹۷۹ خود را برای جنگ با ایران اماده می کرد. » (۲)
آمادگی ارتش عراق برای جنگ امری نبوده است که به فوریت انجام شود. نمی توان برای جنگی گسترده با کشوری مثل ایران که از حیث سرزمینی و جمعیت چند برابر عراق است، ظرف چند ماه تصمیم گرفت. ابوغزاله، در بررسی طرح حمله عراق به ایران، به تقسیم مراکز فرماندهی سه گانه عراق و تعداد لشکر ها و تیپ ها و نیز اهداف استراتژیک جنگ اشاره می کند. این بررسی از این جهت اهمیت دارد، که جنگ عراق با ایران و حمله ارتش عراق را دیگر نمی توان، امری واکنشی و تحت تأثیر مواضع آیت الله خمینی و یا لجاجت ایشان، به روایت شاپور بختیار و دیگران، تفسیر کرد.
پیش از این اشاره کردم، که صدام بعد از ملاقات با جرج براون وزیر خارجه سابق انگلستان در هفته آخر بهمن ماه سال ۱۳۵۷، یعنی در همان روزهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی، بازدیدی از منطقه مثلث مرزی عراق-کویت- ایران انجام می دهد و از فرماندهی نظامی منطقه می پرسد، کدام نقطه برای حمله به ایران مناسب است.
براي حمله به ايران، ارتش عراق در سه فرماندهي منطقه ای سازماندهی شده بود:
منطقه شمالی: فرماندهی منطقه شمالی در کرکوک سازماندهی شده بود. چهار لشکر در اختیار این فرماندهی بود.
۱- لشکر زرهی
۲- لشکر پیاده مکانیزه
۳- لشکر پیاده
۴- لشکر پیاده-کوهستانی

منطقه میانی: بغداد مرکز فرماندهی بود. سه لشکر و یک تیپ در اختیار فرماندهی بغداد بود.
۱- لشکر پیاده
۲- لشکر زرهی
۳- لشکر زرهی
۴- تیپ گارد جمهوری
منطقه جنوبی: فرماندهی در ناصریه بود. دو لشکر در اختیار این فرماندهی بود.
۱- لشکر پیاده
۲- لشکر زرهی
قرار بر این بود که هر سه فرماندهی برای رسیدن به اهداف ذیل عمل می کردند:
یکم: ضربه استراتژیک شرق، که منجر به تسلط ارتش عراق بر شط العرب و جاده اهواز- آبادان می شد. تا روز پنجم یا ششم حمله
دوم: تسلط بر استان خوزستان و مناطق نفتی، تا روز دهم حمله
سوم: تسلط بر دزفول
چهارم: سرنگون کردن نظام انقلابی خمینی(۳)
تمام سخن این است که چنان آمادگی نظامی به لحاظ تجهیزات و نفرات و سازماندهی و چنین برنامه و اهدافی برای حمله به ایران و تجزیه خوزستان و سرنگونی نظام جمهوری اسلامی را نمی توان در حد یک واکنش تفسیر کرد و نمی توان گفت: اگر ایران و آیت الله خمینی برخورد نرم با صدام داشتند، جنگ اتفاق نمی افتاد.
********
پی نوشت:
(۱) عبدالحلیم ابوغزاله، الحرب العراقیة الایرانیة، ص۵۹
https://www.dopdfwn.com/cacnretra/scgdfnaBooksstream_k33_Book17TF9.pdf

(۲) همان، ص ۶۰
(۳) همان، ص ۸۷

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)