نقد « تحریف مدرن» اندیشه و سلوک امام خمینی (۱۹)


ی- روایت نزار عبدالکریم فیصل الخزرجی

نزار الخزرجی ( متولد ۱۹۳۸-) از فرماندهان نظامی ارشد عراقی است که در سال ۱۹۸۶به عنوان معاون ستاد ارتش و در سال۱۹۸۷ به عنوان رئیس ستاد ارتش عراق منصوب شد. در دوران جنگ عراق و ایران فرمانده تیپ و نیز فرمانده لشکر بود.
در روز ۱۱ مرداد ۱۳۶۹( ۲ ماه اوت ۱۹۹۰) به عنوان رئیس ستاد ارتش او را به دفتر فرماندهی کل احضار کردند. سرلشکر علاء الجنابی رئیس دفتر فرماندهی کل به خزرجی گقت: « اکملنا احتلال الکویت!» اشغال کویت را کامل کردیم ! ساعتی بعد عبدالجبار شنشل وزیر دفاع از راه رسید. او هم احضار شده بود. به او نیز گفته شد. کار کویت تمام شده است. در واقع صدام بدون اطلاع رئیس ستاد ارتش و وزیر دفاع، مستقیما به گارد جمهوری دستور داده بود؛ کویت را اشغال کنند. نزار الخزرجی که مطلقا از حمله عراق به ایران دفاع می کند. نسبت به اشغال کویت مسأله دار شد و در سال ۱۹۹۵ از عراق گریخت. خودش می گوید نگران جانش بوده است. البته این نخستین بار نبود که صدام فرماندهان ارشد خود از جمله نزار خزرجی را غافلگیر کرده بود. بمباران شیمیایی حلبچه نمونه ای دیگر است. نزار الخزرجی و عدنان خیرالله وزیر دفاع از بمباران شیمیایی حلبچه بی خبر مانده بودند. به همین خاطر تعداد قابل توجهی از افراد ارتش عراق که در حلبچه بودند؛ قربانی شدند. علی حسن المجید به صدام گزارش داده بود که حلبچه توسط ارتش ایران سقوط کرده است. صدام دستور استفاده از « ضربت ویژه » را داده بود. ضربت ویژه، اسم رمز بمباران شیمیایی بود. به همین خاطر نزار الخزرجی مشارکت خود به عنوان فرمانده ارشد منطقه را در بمباران شیمیایی در گفتگو با غسان شربل انکار کرده است. مسئولیت بمباران شیمیایی حلبچه را بر عهده صدام حسین به عنوان دستور دهنده، علی حسن المجید به عنوان فرستنده گزارش غلط، و حسین کامل به عنوان سازنده بمب های شیمیایی، می داند.
در پروژه اشغال عراق و سقوط صدام، خزرجی با نیروهای امنیتی و نظامی آمریکایی همکاری کرد. او که در دانمارک زندگی می کرد. در آستانه حمله آمریکا به عراق ناگاه برای مدتی از دیده ها نهان شد. پسرش احمد الخزرجی گفت، آخرین بار او را در واشنگتن دیده اند. در شمال کردستان عراق و ترکیه و اردن و در سعودی و کویت بوده است! نگران بودند که مبادا به دست نیروهای امنیتی عراق افتاده باشد. او در واقع در خدمت ارتش آمریکا بود و در شمال کویت به ارتش آمریکا در جنگ با ارتش عراق مشورت می داد. گفته می شد یکی از کسانی است که آمریکا به عنوان جانشین صدام روی او حساب باز کرده است. (۱)
امروزه نزار الخزرجی با بال و پر شکسته، دهه هشتاد عمر خود را در روستایی دور افتاده در دانمارک می گذراند، در گفتگو با غسان شربل، انگیزه صدام را از حمله به ایران توضیح داده است. توضیح او مشابه نظریات دیگر فرماندهان ارشد و نیز شخصیت های سیاسی نظام عراق است.
نوعی همزمانی در آمادگی های رزمی- میدانی لشکرها با انجام کودتای نظامی نوژه در ایران دیده می شود. چنان که می دانیم. کودتا با عراق هماهنگ شده بود. یعنی نمی توانست کودتا بی اطلاع آمریکا و اسرائیل و اروپا بوده باشد.
نزار الخزرجی در دوران مسئولیت به ویژه در دوران فرماندهی سپاه دوم، با اعمال خشونت و قساوت، از خود تصویری از صدامی دیگر نشان داده بود. اعدام اسیران ایرانی و نیز زنده به گور کردن اسیران ایرانی، آتش زدن و ویران کردن روستاهای منطقه مرزی کردستان ایران و کردستان عراق از جمله کارهای او بود. نام بسیاری از این روستا ها در فرهنگ بسیار معتبر و مهم زبان کردی هژار ذکر شده است. نسبت به ایران و نظام جمهوری اسلامی نیز کینه ای عمیق داشته و دارد. بعد از اشغال عراق، برخی ژنرال های عراقی گمان می کردند، آمریکا اگر سرنوشت عراق را به دست خزرجی بدهد، حزب بعث و ساختار ارتش در عراق مصون می ماند. ژنرال مکی در مصاحبه با آمریکایی ها. آمریکا را تشویق می کند که روی ژنرال خزرجی سرمایه گذاری کنند تا عراق نجات پیدا کند. (۲)
نزار حزرچی افزون بر مصاحبه با غسان شربل و نیز کانال تلویزیونی «آر- ای» روسیه، در کتاب « الحرب العراقیة- الايرانية ، مذكرات مقاتل» به تفصيل در باره جنگ هشت ساله عراق و ایران بحث کرده، جزيیاتی را مطرح کرده است که البته برای کارشناسان نظامی بسیار مغتنم است. هر چند در حوزه تفسیر وقایع توانا نیست و به ندرت می توان در لا به لای انبوه داده های نظامی، خط روشنی از تفسیر وقایع را یافت. صاحب بن عباد ( ۳۲۶- ۳۷۵ خورشیدی)، سیاستمدار و ادیب ایرانی سروده است:
قالَتْ فَکَیْفَ عَرَفْتَ الْحَقّ هاتِ بِهِ
فَقُلْتُ بِالْفِکرِ فی الاقوالِ و العللِ
گفت چگونه حقیقت را می شناسی و به آن دست می یابی
گفتم: با اندیشه در باره سخن ها و چرایی آن ها
البته با جستجو در بین سطور می توان به برخی تفسیر ها دست یافت. در خاطراتش به شرح جلسه ای اشاره می کند، که در واقع نخستین جلسه عمومی برای ارزیابی وضعیت و موقعیت ارتش عراق ، در حقیقت نیروی زمینی، برای حمله به ایران بوده است:
« رئیس ستاد ارتش عراق ژنرال عبدالجبار شنشل ( ۱۹۲۰-۲۰۱۴ ) از فرماندهی سپاه اول و فرماندهان لشکرهای تابع سپاه در دیوان وزارت دفاع برای بررسی کاستی ها و نیازهای فرماندهان سپاه و لشکرها، در حوزه افراد و تجهیزات، نشستی تشکیل می دهد. این نشست در نیمه ماه اوت ، دهه آخر مردادماه ۱۳۵۹) بوده است. ژنرال محمد فتحی امین فرمانده سپاه یکم، فرماندهان لشکرهای ۲ و ۴ و ۷ و ۸ و نیروهای ذی قار ( بعدا تبدیل به لشکر زرهی ۱۲ شد.) نیروهای زاخو( بعدا لشکر پیاده ۱۱) معاون عملیات ارتش ژنرال عبدالجبار الاسدی و مدیر طرح و برنامه ژنرال میسرالجبوری و ژنرال شاکر وجر الاماره و سرهنگ صلاح القاضی ، در جلسه شرکت داشتند. رئیس جلسه عدنان خیرالله وزیر دفاع بوده است. وزیر دفاع از فرماندهان خواست کاستی های و نیازهای خود را بگویند. در میانه بحث ناگاه عبدالجبار شنشل موضوع بحث را تغییر می دهد و می گوید تمامی کاستی ها ظرف دو ماه می بایست برطرف شود. تا دو ماه دیگر ما با دشمن در یک جنگ بزرگ روبرو خواهیم شد. نزار خزرجی می گوید: برای آمادگی جنگی ما دو سال و یا دست کم یک سال فرصت نیاز داریم. افراد ما چند سال است که در مناطق کوهستانی شمال عراق در گیر امنیت کردستان اند. سازماندهی آن ها برای یک جنگ تمام عیار نیاز به فرصت و آمادگی دارد. من نگران آینده این کشور هستم. وزیر دفاع سخنی نگفت. رئیس ستاد ارتش با غضب به من نگاه کرد. عبدالجبار اسدی با عصبانیت با قلم بازی می کرد، ژنرال شاکر وجر الاماره رنگش زرد شده بود. کسی که هیچ نشانه ای در چهره اش ندیدم، .ژنرال میسر الجبوری بود. جلسه تمام شد و ما از سالن خارج شدیم.» (۳)
از فحوای خاطره ژنرال نزار خزرجی می توان استنباط کرد، که تصمیم برای حمله به ایران مدت ها پیش از تشکیل این جلسه گرفته شده بود. این جلسه برای توجیه اجمالی و آمادگی اضطراری بوده است. چنان که اندکی بعد از گذشت یک ماه حمله سراسری ارتش عراق به خاک ایران آغاز شد.
این مطلب از این جهت نیز قابل توجه است، ژنرال عبدالوهاب القصاب که بر خاطرات ژنرال نزار الخزرجی مقدمه نوشته است، مقدمه را با این عبارت آغاز کرده است:
« خاض الجیش العراقی اعتباراً من الرابع من ایلول/ سبتمبر ۱۹۸۰ حتی الثامن من آب/ اغسطس ۱۹۸۸ حرباً ضروساً…هی ردّ عدوان ایرانی مخطط له لیس ضد العراق فحسب بل ضد الوطن الذی عموما و مشرقه و خلیجه و الجزیره العرب علی وجه الخصوص.» (۴)

عراق از روز چهارم سپتامیر درگیر جنگ شد … در برابر تعرض و دشمنی برنامه ریزی شده ایران قرار گرفت. نه تنها این دشمنی و تجاوز برعلیه عراق بلکه علیه وطن عربی به نحو کلی و علیه مشرق و خلیج و جزیره العرب بود.
اگر عبدالوهاب قصاب خاطرات خزرجی را دقیق خوانده بود، به روشنی می دید که در جلسه هفته آخر مرداد ماه سال ۱۳۵۹در نیمه ماه اوت سال ۱۳۸۰ در باره حمله نظامی عراق بحث شده است. می بایست از فعل « شنّ» برای حمله عراق استفاده می کرد و نه « خاض» می بایست شروع جنگ را در واقع همان جلسه وزارت دفاع حدود یک ماه پیش از ۴ سبتامبر انتخاب می کرد. بیهوده نیست که موشه دایان که الگوی صدام برای حمله به ایران بود ، گمان می کرد با حمله هواپیماها به فرودگاه ها و پایگاه های هوایی ایران، نیروی هوایی ایران را روی زمین نابود می کند. جمله مشهوری دارد که به کارانجیه گفت و در زبان عربی ضرب المثل شده است، لا یقرأ العرب : « عرب ها نمی خوانند!» البته سخن موشه دایان تحقیر آمیز است و ادامه دارد: «اگرهم بخوانند، نمی فهمند و اگر هم بفهمند به کار نمی بندند.» دست کم منش و روش صدام مصداق بارز همین سخن است. اگر خوانده بود و فهمیده بود سرنوشت صدام و خانواده و خاندان و عراق و ملت عراق این نبود.

پی نوشت:
********
(۱) الغموض-يحيط-بملابسات-اختفاء-الفريق
https://www.aljazeera.net/news/arabic/2003/3/19/
(2).SADDAM’S GENERALS
Perspectives of the Iran-Iraq War
Kevin M. Woods, Williamson Murray, Elizabeth A. Nathan, Laila Sabara, Ana M. Venegas
Institute for defence analyses 2011, P 136

(۳). نزار عبدالکریم فیصل الخزرجی، الحرب العراقية الايرانية، مذكرات مقاتل
دوحة، مركز العربي للابحاث و دراسة السياسات.۲۰۱۴، ص۱۹۳تا ۱۹۵
(۴) همان، ص ۱۳

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)