شعشعه مناجات شعبانیه (۲)


باده از جام تجلی صفاتم دادند

مناجات شعبانیه را می توان متناسب یا متناظر با پنج روایت پرواز انسان تا خدا سنجید. مناجات شعبانیه در کلامی دیگر، روایت معراج امیرمؤمنان امام علی علیه السلام است. او خود این روایت را برای ما بیان کرده است. افق روشن تا رسیدن به خداوند، شنیدن صدای خدا و دیدن نگاه خدا را تبیین کرده است. اگر بپذیریم که تمام عمر انسان فرصتی است تا صدای خدا را بشنود، برق نگاه خدا را ببیند، مناجات شعبانیه، تبیین همان صدا و نگاه است…
یکم: ابراهیم خلیل، در گذار از ستاره و ماه و خورشید، به شناخت خداوند و مواجهه با خدا رسید. مواجهه با خداوند، ویا دیدن وجه الله، معراج ابراهیم بود. او نخست به مقام حنیف رسیده بود، انگاه ظرفیت و امکان مواجهه با خداوند را یافت.
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا ۖ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ ( الانعام، ۷۹)
من از روى اخلاص، پاكدلانه روى خود را به سوى كسى گردانيدم كه آسمانها و زمين را پديد آورده است؛ و من از مشركان نيستم.

دوم: موسی علیه السلام، از فرعون زمان خود، رامسس دوم و از فرعون نفس خویش گریخت تا به وادی ایمن رسید. پاک و پیراسته صدای خدا را شنید. قران مجید حدیث موسی را روایت کرده است:
وَهَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسَىٰ *
إِذْ رَأَىٰ نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَّعَلِّي آتِيكُم مِّنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى *
فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ يَا مُوسَىٰ *
إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ ۖ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى*
« و آيا خبر موسى به تو رسيد؟
هنگامى كه آتشى ديد، پس به خانواده خود گفت: «درنگ كنيد، زيرا من آتشى ديدم، اميد كه پاره‌اى از آن براى شما بياورم يا در پرتو آتش راه [خود را باز] يابم.
پس چون بدان رسيد، ندا داده شد كه: «اى موسى،
اين منم پروردگار تو، پاى‌پوش خويش بيرون آور كه تو در وادى مقدس «طُوى‌» هستى.
و من تو را برگزيده‌ام، پس بدانچه وحى مى‌شود گوش فرا ده.»
در این منزلت خداوند موسی را « ندا » کرد. و با موسی سخن گفت، موسی در این مقام صدای خدا را شنید. هم ندا از جانب خداوند بود و هم صدا و سخن. موسی با خبر شد که به وادی مقدس طوی رسیده است.، در مقامی دیگر، تجلی خداوند را دید، صیحه زد و از خود بی خود شد. تجلی خدا را دید! در قله تماشای حقیقت هستی بود.
در سوره اعراف، روایت تماشای خدا مطرح شده است.
وَلَمَّا جَاءَ مُوسَىٰ لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَـٰكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ ﴿الأعراف: ١٤٣﴾
و چون موسى به ميعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد: «پروردگارا، خود را به من بنماى تا بر تو بنگرم.» فرمود: «هرگز مرا نخواهى ديد، ليكن به كوه بنگر؛ پس اگر بر جاى خود قرار گرفت به زودى مرا خواهى ديد. « پس چون پروردگارش به كوه جلوه نمود، آن را ريز ريز ساخت، و موسى بيهوش بر زمين افتاد، و چون به خود آمد، گفت: «تو منزهى! به درگاهت توبه كردم و من نخستين مؤمنانم.»
از وادی مقدس طوی که موسی صدای خدا را شنید، تا کمال انقطاع او، و تماشای جلوه خداوند، معراج موسی بود. او کوه وجود خود را از پیش پای برداشته بود. امکان تجلی خداوند و دریافت شعشعه پرتو ذات را یافته بود.
سوم: مناجات داوود در مزامیر
همانند موسی که با آتش به سوی وادی مقدس طوی راه یافت، در مزامیر داوود با ابر و آتش ( مزمور۷۸ آیه ۱۴ و ۱۵) و با نور و راستی (مزمور ۴۳، آیه ۳) راه خود را به سمت خداوند متعال پیدا می کند. مزامیر در حقیقت دعای داوود و ندای اوست. ( مزمور تفسیر عاشقانه شیدایی و دلدادگی داوود است. منظومه معانی دعا و ندا بار ها در ایات مزامیر تکرار می شود. تا به حضور خدا برسد، صدای خدا را بشنود و نظر خدا را ببیند.
« چنان که آهو برای نهرهای آب اشتیاق دارد* همچنان ای خدا جان من اشتیاق شدید برای تو دارد* جان من تشنه خدای حیّ * که کی بیایم و به حضور خدا حاضر شوم.» ( مزمور ۴۲ آیات ۱تا۴)
« یک چیز از خداوند خواستم و آن را خواهم طلبید* که تمام عمرم در خانه خدا ساکن باشم* تا جمال خداوند را مشاهده کنم*» ( مزمور۲۶ آیات ۴ و ۵)
در مزامیر بیان اتش شوق هست، صدا و ندا هست، اما نجوا نیست. سخنی از وصل نیست. تمام مزامیر سوز و گداز عاشقانه داوود است. منظومه های معانی مزامیر در موارد متعددی با مناجات شعبانیه متناظر است. پیداست، هر دو سرود توحیدند و از یک سرچشمه جوشیده اند.
چهارم: معراج محمد مصطفی صلوات الله علیه
قران مجید معراج پیامبر اسلام را به دوشکل صوری، از مسجد الحرام تا مسجد الاقصی و نیز معنوی تا « قاب قوسین او ادنی» روایت کرده است. روایت شنیدن صدای خداوند که وحی بود و دیدن او با چشم دل:
وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَىٰ * ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّىٰ * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَىٰ * فَأَوْحَىٰ إِلَىٰ عَبْدِهِ مَا أَوْحَىٰ * مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَىٰ *( النجم، ۷ تا ۱۱ )
پیامبر چه صدایی شنید؟ چه دید؟ او کوه هستی خود را از پیش پای برداشته بود. به مقام « عبد » رسیده بود. در چنین مقامی او غرق در وحی شد. «فَأَوْحَىٰ إِلَىٰ عَبْدِهِ مَا أَوْحَىٰ»
عبد در مَقام و بلکه مُقامی قرار گرفته است که وحی از هر سو او را فراگرفته است. مثل آسمانی که چهره دریا را پوشانده است. واژه « ما» هزاران نکته ناگفته در خویش دارد. ما اوحی و ما رَأَىٰ ! به تعبیر حافظ: که مپرس!
پنجم: اسفار چهارگانه
صدرالمتالهین، در اسفار، سفرهای چهارگانه تعالی روح انسان و زندگی این جهانی او را تبیین کرده است. سفری تماشایی در فرصت عمر انسان…
مناجات شعبانیه روایت معراج امیرمومنان امام علی علیه السلام ست، تا شنیدن صدای خدا و نجوای نهان خدا در گوش امام علی علیه السلام و پرتو شعشعه ذات، مقام بی خودی، و لقاء خداوند متعال.
مناجات شعبانیه ، روایت امام علی است که:
مثل ابراهیم تا مقام مواجهه با خدا، مثل موسی تا وادی ایمن و وادی مقدس طوی و مقام « صعق» موسی، مقام راز و نیازهای عاشقانه و عارفانه داوود در مزامیر، مقام معراج پیامبر اسلام و نیز تصویری از سفرهای چهارگانه :
از خلق تا حق
از حق در حق
از حق تا خلق
از خلق در خلق تا حق
در مناجات شعبانیه تبین شده است. چگونه!؟
اوج اوج معانی در لباس فاخر واژگانی که به تعبیر بدیع جاحظ، جامه فاخر جلال پوشیده است. دیگر بهتر از این نمی توان برای سخن امام علی وصفی درخشنده تر یافت! جامه جلال خداوند بر معانی! معانی که از اسماء حسنای خداوند متعال روئیده است. صورتبندی چنان معانی…
ما مرغان اواره پریشانی هستیم. هوای سیمرغ داریم. می خواهیم سیمرغ را ببینیم. مناجات شعبانیه، راهنمای ماست. هدهدست، ما را منزل به منزل، مقام به مقام، دریا به دریا، از بیابان های آتش گرفته نفس انسانی، از کویر سوزان تهیدستی و شرم تا صحراهای سبز امید و آرزو ، عبور می دهد. با اللهم مناجات آغاز می شود، با چهل و چهار «الهی» ما را از منازل مختلف عبور می دهد، هفت شهر عشق عطار، یکی از محله های جهان بی کران مناجات شعبانیه است… در مناجات شعبانیه واژه « رب» دیده نمی شود. چرا!؟
تنها، یک «اللهم»، چهل و چهار «الهی» و در نهایت: «ذالجلال و الاکرام»
این چهل و شش مقام؟
نردبان آسمان است این کلام…
مناجات شعبانیه تفسیر ناب حقیقت انسان و پرواز او تا خداست. درخشانتر از مناجات شعبانیه نمی یابید. کیمیایی است که به برکت حضور معنوی ابدی و سرمدی امام علی سلام الله علیه برای ما به یادگار مانده است. او در بی خودی خویش، به صبغه وجه رب، آراسته شده است. وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ (الرحمن: ٢٧)


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)