شعشعه مناجات شعبانیه (۴)


سوی ما آید نداها را صدا

خدا را که می خوانیم، او را ندا می کنیم، یا خواهان نجوای با خداوندیم. این سه مقوله نشانه ای است که می توان با خداوند سخن گفت. می توان با زبان انسانی و یا اشارات انسانی با خداوند رابطه برقرار کرد.
به تعداد دین های آسمانی و ابراهیمی و یا آئین های معنوی و عرفانی، سخن گفتن با خداوند، یا گوهر و کانون هستی، تفسیر ها و تأویل های متفاوتی یافته است. کتاب مقدس، به ویژه تورات و مزامیر، اناجیل، منظومه گیتا و قرآن مجید، سرشار از نشانه های گفتگوی با خداوند است. مراسم نماز و نیایش در همه ادیان، تصویری ازهمین باور است. همه خدا را می خوانند و از او یاری می جویند. تابستان سال ۱۳۶۴ به هند رفته بودیم. حدود ظهر گرمای مرداد ماه که اتش از اسمان می بارید، به بتکده ای در بنارس رفتیم. تا معنی این بیت گلشن راز را دریابم:
مسلمان گر بدانستی که بت چیست
بدانستی که دین در بت پرستی است!
هندوان با شور و عشق و اشک در برابر مجسمه های شیوا، زمزمه می کردند. . حرف می زدند. نزدیک ظهر بود. برای نماز به مسجدی رفتیم که همسایه بتکده بود. دیوار بتکده و مسجد مشترک بود. از بلند گوی سر دیوار صدای اذان همه جا پیچیده بود. نمازگزاران با لباس سپید و کلاه سپید صف زده بودند. من هم کلاه سپیدی بر سر گذاشتم و در صف نماز ایستادم. هنگام نماز صدای گریه نمازگزاران همراه با آوای آسمانی ابریشیمن امام جماعت به گوش می رسید. نماز زمزمه و گفتگوی با خداوند بود. با بغض شکسته خواند: « ایاک نعبد و ایاک نستعین…» تنها تو را می پرستیم. تنها از تو یاری می جوئیم. پس از گذار ۳۶ سال، همچنان حُقّه مهر بدان نام و نشان است که بود، آن نماز و صدای گریه ها و تصویر هندوهای عاشق در برابر شیوا، در ذهنم زنده است. می توان با خداوند سخن گفت، می توان خداوند را دید!
این نکته که برخی اظهار داشته اند که خدا حرف نمی زند. و به دلیل جهالت به انکار وحی رسالی پرداخته اند، دو مقوله « ذات خداوند» و« صفات فعلی» مقام بحث، « سخن گفتن در باره خداوند» را با « سخن گفتن با خداوند» از هم تمییز نداده اند. وقتی ما «از خداوند» سخن می گوییم، « لیس کمثله شيئ و هو السمیع البصیر» ( الشوری/ ۱۱) «چیزی همانند او نیست، خداوند شنوا و بیناست.»
نه چشم دارد و نه گوش و نه زبان و نه سخن می گوید، حتی به تعبیر امیرمؤمنان در خطبه توحیدیه نهج البلاغه، نمی توان به سوی خداوند اشاره کرد. چون اشاره به این معنی است که برای خداوند جهتی و حدی قائل شده ایم. (۱)
خداوند ورای تصور انسان است. وقتی به عنوان انسان «با خداوند» سخن می گوییم، خداوند مخاطب آشنای ماست. سخن او را که در جامه جلال وحی بر پیامبران نازل شده است، درک می کنیم و با او سخن می گوییم. مثل سخن گفتن داوود علیه السلام در مزامیر، که نمونه بسیار روشن سخن گفتن با خداوند است. تمامی دعاها در واقع بر بنیاد امکان سخن گفتن با خداوند و شنیدن سخن او بنا شده است.
با دوست دانشمند موری موتو، راهب معبد دائوجی در شهر کیوتو، برای نیایش به معبد رفتیم. او در برابر مجسمه عظیم و پرهیبت و آرام بودا، با آوا زمزمه می کرد. چشمانش خیس اشک بود. مسیحیان در کلیساها، به احوالشان توجه کنید. صدای زمزمه آنان را می شنوید. یهودیان در کنار دیوار ندبه یا در کنیسه ها، هندوان در بتکده ها… همه با خدای خود با هر نام و نشان سخن می گویند. به تعبیر شیخ بهائی:
هر کس به زبانی صفت و حمد تو گوید
بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه
این سخن گفتن، همراه با این فرض یا پیش داوری است، خداوند سخن ما را می شنود، افزون بر آن به سخن ما پاسخ می دهد. بدیهی است که خداوند مثل انسان، یا انسان وار نیست که از طریق طبیعی مثل دستگاه صوتی انسانی، با تارهای صوتی سخن بگوید. همانگونه که چشم و یا دست خداوند را تفسیر و تأویل مجازی می کنیم، شنوایی و بینایی و سخنگویی خداوند نیز متناسب با تنزیه او معنا پیدا می کند.
سخن گفتن با خداوند در ادیان ابراهیمی و آئین هندو و بودا، داستان جذاب دیگری است، تنها به زاویه دید قرآن مجید به این مقوله می پردازم.
در قرآن مکرر از کلام خداوند و تکلم خداوند، به ویژه با موسی علیه السلام صحبت شده است. مانند: «و کلّم الله موسى تکلیما» ( النساء/۱۶۴)
در روز قیامت خداوند با برخی سخن نمی گوید. ( البقره/ ۱۷۴)، مفهوم مخالفش این است که با مؤمنان سخن می گوید. دست ها در قیامت سخن می گویند. (یس/۶۵) برای بیان سخنگویی خداوند، ازواژه «کلام» در قرآن مجید استفاده شده است، خداوند است که سخن می گوید. «دعاء» هنگامی است که انسان با خداوند سخن می گوید، یا خدا را می خواند. به همین خاطر از انسان ها یا خداباوران خواسته شده است که دعا کنند، خداوند به دعای آنان پاسخ می دهد. در آیه دقت های بسیار جذاب و قابل تأملی وجود دارد:
وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ (غافر: ٦٠)
و پروردگارتان فرمود: «مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم. در حقيقت، كسانى كه از پرستش من كِبر مى‌ورزند به زودى خوار در دوزخ درمى‌آيند.»
۱- واژه « قال» نشانه ای است که خداوند سخن می گوید.
۲- واژه «‌ربکم» انسان را در نسبت با ربوبیت قرار می دهد. پروردگار شما! فضای گفتگویی بسیار صمیمانه و نزدیک ایجاد می کند.
۳- ادعونی، درخواست خداوند است، که انسان با او سخن بگوید. به قول حافظ:
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق شد.
۴- خداوند وقتی خوانده شود، پاسخ می گوید.
۵- خدارا نخواندن، نوعی استکبار و بزرگی فروشی انسان است. در حالی که کبریا و عظمت از ان خداست و انسان در پیشگاه او فقیر است. انسانی که با نگاه به خود، به تعبیر مناجات شعبانیه، با «نظر به نفس» دچار استکبار می شود. از عبادت روی می گرداند. در این بخش آیه واژه « عبادت» در واقع به جای « دعاء» به کار رفته است. پیداست حدیث پیامبر اسلام که دعا را عبادت خوانده است، از این آیه گرفته شده است. زمخشری در تفسیر کشاف، «ادعونی» را به معنای «اعبدونی» تفسیر کرده است. اشاره می کند که در بسیاری از آیات قرآن مجید دعاء به معنای عبادت آمده است.
۵- انسان مستکبر، سرانجام، داخر یعنی سرافکنده وارد جهنم خواهد شد.
نسبت واژه ها در آیه شایسته تأمل است:
« قال» و « ادعونی»
« ادعونی » و «‌استجیب»
« دعاء» و « عبادت»
« یستکبرون» و «داخرین»
شیوه خواندن خداوند چگونه است!؟ کدام شیوه خواندن ما را به مقصود می رساند؟ پاسخ این پرسش هنگامی روشن خواهد بود، که بدانیم برای چه و چرا خدا را می خوانیم؟ چه نیازی به خدا داریم؟ اگر در درون خویش احساس نیاز و اشتیاق به سخن گفتن با خداوند نداشته باشیم. سخن گفتن ما صوری و رسمی و مطابق عادت خواهد بود. مثل همه عباداتی که می تواند تبدیل به عادت شود. به تعبیر حافظ:
طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک
چو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟
به تعبیر امام فحر رازی، خواندنی که با قلب است، متفاوت از خواندنی ست که زبانی است. (۲)
می توان به سخن امام فخر این نکته را افزود، خواندنی که با عقل و قلب است، متفاوت از خواندن زبانی است. انسان وقتی نسبت به خداوند معرفت پیدا می کند. به خویشتن خویش نیز معرفت دارد. این معرفت در آتشکده دل او شعله می کشد. تمام وجود او خدا را می خواند. این خواندن دیگر واژه هایی بر سطح زبان نیست، شعله هایی بلند در عمق وجود انسان است. سر بنه آنجا که باده خورده ای! خدا را می خوانیم تا به همین مرتبت برسیم که خدا را بخوانیم. بین این دو خواندن دریاهایی و بیابان هایی بی کران فاصله است.
گویی قران مجید با بلاغت تمام، به پزسش ما پاسخ گفته است:
«وَ لِلَّهِ الاسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذینَ یُلْحِدُونَ فی أَسْمائِهِ سَیُجْزَوْنَ ما كانُوا یَعْمَلُونَ» ( اعراف/۱۸۰) خدا را نامهاى نیكوتر است او را بدان ها بخوانید و كسانى را كه در نامهاى وى كجروى مى كنند واگذارید. به زودى سزاى اعمالى را كه مى كرده اند خواهند دید.»
خداوند را با نام های نیکوی او بخوانید. یکی از اسامی حسنای خداوند متعال « علی » است. ما در مناجات شعبانیه، خدای علی اعلی را از زبان علی می خوانیم. امام شافعی در یکی از همان سروده های شیدایی اش خطاب به امام علی علیه السلام سروده است:
اَنَا عَبیْدُ لِلْفَتَی
اُنْزِلَ فِیهِ هَلْ اَتی
اِلی مَتی اَکْتِمُه
اِلی مَتی؟ اِلی مَتی؟ (۳)
امام علی علیه السلام «دَعّاء» یعنی دعا در زندگی و بر زبان او جاری بود. وجود او به تعبیر جلال الدین بلخی، دعا شده بود:
« زبس دعا که بکردم، دعا شدست وجودم » ( دیوان شمس، غزل ۹۰۳)
ما اکنون بر سر خوان آسمانی دعای او نشسته ایم. دعای صباح و کمیل و مناجات شعبانیه، شعله ها و پاره هایی از دعاهای اوست که به دست ما رسیده است.

پی نوشت:
*********
(۱) نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۷۲، ص۲
ُو من جَهِلَهُ فَقَدْ اَشارَ اِلَیْهِ. و منْ اَشارَ اِلَیْهِ فَقَدْ حَدَّه
(۲) امام فخر رازی، مفاتیح الغیب، التفسیر الکبیر، سوره غافر، آیه ۶۰
https://www.altafsir.com

(۳) محمد بن ادريس الشافعي، شعر الشافعي، تحقيق مجاهد مصطفي بهجت، بغداد، جامعة بغداد، ۱۴۰۶/ ۱۹۸۶، ص ۹۳

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)