افغانستان، شکست امپراتوری؟ (۵۷)

دوازدهم: جرج بوش در سخنرانی استیت آو یونیون در ۲۸ ژانویه سال ۲۰۰۳ که یکی از طولانی ترین سخنرانی هایش، در طول دوران مسئولیت ریاست جمهوری اوست، تمرکز و تأکیدش بر مسائل داخلی آمریکاست. تنها اشاره کوتاهی به افغانستان می کند. در این اشاره از بازسازی افغانستان به عنوان یک کشور و نیز بازسازی ملت افغانستان، مثل موضوع آموزش سخن گفته است. اشاره ای هم به رژیم عراق و شخص صدام حسین دارد، که در صدد فراهم کردن سلاح کشتار جمعی است. مطابق رویه جرج بوش، که بعد از اشغال افغانستان و برانداختن طالبان احساس پیروزی داشته است، رجز خوانی می کند و با صراحت می گوید: «آمریکا در هر جنگی پیروز میدان جنگ خواهد بود.» (۵۲)
از بین سطور مطالب بوش در باره منطقه خاورمیانه و کشتار سلاح جمعی و تمرکز بر عراق و اشاره به ایران و کره شمالی، می توان دریافت، که گام دوم جنگ آمریکا در منطقه طراحی برای اشغال عراق است. می گوید همانگونه که نان و آموزش و آزادی را برای مردم افغانستان، به ارمغان آورده ایم؛ در عراق نیز همین کار را انجام خواهیم داد. منظور از آزادی اشغال عراق است، که البته اشغال انجام شد و مردم عراق طعم آزادی آمریکایی را چشیده و می چشند.
اما در باره ملت سازی و دولت سازی در افغانستان، فردریک استار، در مجموعه مقالاتی که زیر نظر فرانسیس فوکویاما، با عنوان: «ملت سازی فراتر از افغانستان و عراق» منتشر شده است. تعبیر قابل توجهی به کار برده است. ملت سازی ادعایی جرج بوش در افغانستان را از مقوله « تابولا راسا» تلقی کرده است. اشاره می کند که این تعبیر را به گزاف به کار نبرده است. تابولا راسا، اشاره به ذهنیت بدوی و خامی است، که نمی تواند، روشی منطقی برای فهم و استدلال داشته باشد. (۵۳)

سیزدهم: در تاریخ ۲۶ فوریه ۲۰۰۳، در هتل هیلتون در واشنگتن، جرج بوش سخنرانی در جمع پژوهشگران و اعضای اتاق های فکر انجام داده است. موضوع سخنرانی: « آینده عراق » است. در مقدمه اشاره قابل تأملی به ایروینک کریستول کرده است، ایروینگ کریستول پدرخوانده نئوکان ها بود، که در سال ۲۰۰۹ سال پایانی ریاست جمهوری جرج بوش درگذشت. جرج بوش می گوید: « وقتی می خواستم وارد هتل بشوم، نگهبان جلوی مرا گرفت، اروینگ کریستول گفت من ایشان را می شناسم. بعد به من راه دادند!» (۵۴) پیداست جرج بوش شوخی کرده است، چنان که رسم آمریکایی هاست که سخنرانی را حتی در مجامع علمی با اندکی ظنز و خوشمزگی و یا نکته پرانی به قول مصری ها شروع می کنند. جنانکه یک بار باراک اوباما برای سخنرانی پشت تریبون قرار گرفت. لوحه ای که نامش را روی آن نوشته بودند، از جلوی تریبون سقوط کرد. بی درنگ اوباما گفت: بسیار خوب اشکالی ندارد، به نظرم همه شما مرا می شناسید!
اما نسبت جرج بوش دوم با نئوکان ها، همان بود که جرج بوش گفت، چنان که دیک چنی، که او را قدرتمندترین معاون ریاست جمهوری تاریخ امریکا خوانده اند، نسبت به جرج بوش منش و روشی آمرانه داشته است. حتی کوندلیزا رایس در بیوگرافی اش، نوشته است، سر جرج بوش فریاد زده است. البته آن فریاد خواستنی و مطلوب بود! نئوکان ها جرج بوش را بعد از اشغال عراق، به حمله به ایران تشویق می کردند. گام اول حمله طرح «محور شرارت» بود و تأکید بر تلاش ایران برای دستیابی به سلاح کشتار جمعی. دیک چنی که هوشمند تر از بوش بود، و نیز رایس، که آمریکا را غرقه در افغانستان و عراق می دید، در برابر پروژه حمله به ایران ایستادند، حتی دیک چنی برنارد لویس را که به او در باره منطقه خاورمیانه، به ویژه عراق و ایران و سوریه و ترکیه و لبنان مشورت می داد، و همیشه بر حمله به ایران اصرار داشت، حذف کرد. مطلبی که برنارد لویس نتوانسته آزردگی خود را از این حذف ننویسد و گلایه نکند.


پی نوشت:
******
(52) Ibid. P 163
“And if war is forced upon us, we will fight with the full force and might of the United States military— and we will prevail.”
(53) Nation Building beyond Afghanistan and Iraq, edited by Francis Fukuyama, Baltimore, the John Hopkins University Press, 2006, P 107.
(54) Selected Speeches of President George W. Bush, P 167
“They were about to stop me at the door, but Irving Kristol said, “I know this guy, let him in.”

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)