افغانستان، شکست امپراتوری؟ (۶۶)

می توان میراث جرج بوش را با میراث برژنف مقایسه کرد.برژنف این اقبال را داشت تا به هنگام بمیرد و خروج سرافکنده لشکر چهلم ارتش سرخ را از افغانستان را به چشم خود نبیند. دونالد رامسفلد بخت یارش بود و در ۲۹ ماه ژوئن ۲۰۲۱، یعنی درست دو سه هفته پیش از هزیمت آمریکا از افغانستان درگذشت، اما جرج بوش زنده ماند و در نیمه ماه اوت ۲۰۲۱ به چشم خویشتن دید که جانش می رود! ارتش امریکا که به ادعا و تفسیر جرج بوش و نئوکان ها، به ندای تاریخ گوش سپرده بود و رسالت تاریخی و الهی خود را در با نقابِ «گسترش ازادی و دموکراسی و تمدن و پیشرفت»، در جهان با اعمال اراده نظامی- سیاسی، می خواست تحقق ببخشد؛ با حال و روزی پریشان از افغانستان گریخت و با افتخار گفت، بزرگترین عملیات خروج هوایی در تاریخ را در ظرف مدت کوتاهی انجام داده است.
نه تنها جرج بوش نتوانست چنین روزگار دشواری را برای استراتژی امریکا در منطقه خاورمیانه پیش بینی کند و به چشم خود ببیند که تمامی آرزوهای تحقق امپراتوری آمریکا بر باد می رود، بلکه ژنرال باسابقه و تصمیم گیرنده در مسائل نظامی منطقه خاورمیانه، یعنی ژنرال چهار ستاره وسلی کلارک که سابقه حضور در جنگ ویتنام را نیز داشت؛ در جنگ کوزوو فرمانده نیروهای آمریکایی و ائتلاف بود، و در سال ۲۰۰۳ به عنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا، از سوی حزب دموکرات کاندیدا شده بود. البته در همه جای جهان هم دنبال بیزنس خود بود. یک وقتی هم مشاور اقتصادی و مالی ویکتور پونتا، نخست وزیر رومانی بود، در شناخت واقعیات و درک چشم انداز شکست امریکا در افغانستان، ناکام ماند.
در سال ۲۰۰۳ ولسلی کلارک، کتابی بر مبنای تجربیات فرماندهی نظامی خود منتشر کرد، عنوان کتاب: « پیروزی در جنگ های مدرن» بود. آخرین عبارت های کتاب شبیه رجزهای جرج بوش در سال های ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۳ است. عنوان فصل ششم و آخر کتابش « فراتر از امپراتوری: آمریکای جدید» است.این فصل با خوش بینی و اطمینان نسبت به تحقق امپراتوری جهانی، نظامی- سیاسی آمریکا، تمام می شود:
«برتری آمریکا در جهان، قدرت بزرگ ما، گستره وسیع فرصت‌های ما، امپراتوری مجازی که به ایجاد آن کمک کرده‌ایم، مسئولیت رهبری و رهبری را به ما داده است. اقدامات ما مهم است و ما نمی‌توانیم الگوی خود باشیم مگر اینکه توسط رهبری خوب حمایت شویم. هیچ چیز از آن مهمتر نیست.» (۸۳)
شاید به دلیل همین تأکید بر نقش رهبری بود، که ولسلی کلارک نامزد ریاست جمهوری شد. تا سال ۲۰۰۸ و شکست جمهوری خواهان و پیروزی اوباما، در نگاه و تفسیر ولسلی کلارک هم شاهد تغییر هستیم. امید به امپراتوری مجازی و حقیقی آمریکا بر باد رفته بود. او که در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۷ از باراک اوباما حمایت کرده بود، گزارش های نظامی قابل توجه و البته قابل تأملی را به اوباما داد.

اوباما و میراِث جنگ در افغانستان

اوباما، به دلیل دانش و استعداد و گنجینه لغات بیشتری که از جرج بوش کم استعداد، کم سواد داشت، از همان آغاز نشان داد که در باره افغانستان رویکردی متفاوت دارد. برای تبییت تفاوت بین جنگ در افغانستان و جنگ در عراق دو تعبیر به کار برد:
جنگ افغانستان:war of necessity
جنگ عر اق: war of choice
اوباما میراث جنگ در افغانستان را زمانی از جرج بوش تحویل گرفت که: موقعیت نظامی آمریکا و ائتلاف در افغانستان تضعیف شده بود.
نیروهای نظامی طالبان موقعیت بهتری داشتند، دولت افغانستان گرفتار فساد بود،…اوباما گفت: جنگ در افغانستان با اهمیت اما ناتمام مانده است. (۸۴)
ستاد اداری اوباما با پرسش های چندی روبرو بود:
آیا ادامه مبارزه با طالبان ضرورت دارد؟
یا می توان یک مأموریت مؤثر ضد تروریسم را اساساً فقط از هوا و دریا تحت تعقیب قرار داد؟
آیا ضرورت دارد که در نبرد زمینی طالبان را شکست دهیم و حکومت با ثبات افغانستان استقرار یابد؟
آیا حضور نظامی آمریکا ضرورت دارد که با خون و اسلحه تقویت شود یا با توجه پیامدهای داخلی که مستلزم آن است
درگیری نظامی آمریکا به میزان قابل توجهی کاهش یابد؟
در ستاد اداری بوش در باره افغانستان اختلاف نظر وجود داشت، در ستاد بوش هم این اختلاف نظر دیده می شد. منتها در دوره اوباما بیشتر بروز پیدا کرد.

در ستاد اداری اوباما دو رویکرد متفاوت نسبت به افغانستان وجود داشت:
۱- ژوزف بایدن معاون رئیس جمهور و برخی اعضای شورای امنیت ملی از جمله دنیس مک دونو و بن رودز
باور داشتند هدف اصلی آمریکا در افغانستان بایست نابود کردن پایگاه های القاعده در شرق افغانستان و غرب پاکستان باشد، این هدف را می توان به وسیله پهپاد و یا نیروهای زمینی عملیات ویژه با تعداد کم انجام داد،
۲- هیلاری کلینتون بود که حامیانی در پنتاگون داشت. استدلال کرد که یک تلاش جدی و گسترده ضد شورش حتی برای موفقیت ماموریت ضد تروریسم حیاتی است.در همین حال، ژنرال داگلاس لوت که دستیار اوباما و معاون مشاور امنتیت ملی بود، و اوباما او را از ستاد بوش نگهداشته بود، اسنادی را ارائه می داد که نشان می داد جنگ در افغانستان به نحو بسیاربد و پر خسارتی اداره می شود.
اوباما استراتژی خود را در باره افغانستان و پاکستان در مارس ۲۰۰۹، بعد از اینکه ناتو در اجلای استراسبورگ در ماه آوریل در این باره بحث کرده بود. اعلام کرد. (۸۵)

پی نوشت:
******
(83) General Wesley K. Clark, winning modern wars, BBS, New York, 2003, P 200
(84) Aspiration and ambivalence
Strategies and realities of counterinsurgency and state building in Afghanistan
Vanda Felbab -Brown
Washington, Brookings Institution Press
2013. P 24
(85) Ibid, P 25

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)