آن سوی سرو سبز...


غروب ارغوانی پاییزی
در کوچه باغ خلوت لاتیمار
آن سوی سرو سبز
آن سوی کاج
آن سوی نهر کوچک نقره مذاب
-مانند مادی های اصفهان-
آن سوی پرچین پیروزه ای
با تخته های نازک شطرنجی
نور طلایی از قاب سپید پنحره می تابد.
پرده توری آبی دریایی با نسیم می لغزد
زنی خوشنوا می خواند.
آوایش با سرود سینه سرخ ها همراست:
«ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز…»
*
این سوی سرو سبز
این سوی کاج
این سوی درخت سیب
این سوی رزهای پایه بلند سرخ و زرد
در کنار بهشتِ
هشت شمعدانی قرمز آتشین
در ایوان کوچک خانه ما
زیبا نشسته است.
زمزمه می کند:
« و ما الحیات الدنیا الّا لعب ر لهو…»
رشته ای از نور
رشته ای از آوا
از ایوان تا پنجره
از خدا تا خیام…
از پنحره تا ایوان
از خیام تا خدا
*
کوچه باغ لاتیمار
سرشار از عطر رباعی و آیات است
و طنین نوای سینه سرخ ها…
*******
۲۰ دی ماه ۱۴۰۰
*********


خیام:
ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز
از روی حقیقتی نه از روی مجاز
یک چند بر این بساط بازی کردیم
رفتیم به صندوق عدم یم یم باز
قرآن مجید: و ما الحیات الدنیا الا لعب و لهو. ( الانعام، ۳۲)

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)