دشواری دعایی بودن…

دوست دانشمند، دکتر رضا داوری اردکانی فيلسوف فرهنگ و فرزانگی، در پیامی که به مناسبت درگذشت، سید محمود دعایی عزیز، ارسال کرده بودند. مثل همیشه نکته های ناب و اندیشه برانگیزی در پیام ایشان دیده می شود. از جمله نکته نغز دشواری دعایی بودن:
»می‌توان گفت او مردی فاضل و فرزانه و سخندان و بسیار متواضعی بود که ساده زندگی کرد و زندگی‌اش یکسره در خدمت دانش و فرهنگ و دانشمندان و فرهیختگان گذشت. ما هنوز دعایی را به درستی نشناخته‌ایم و قدر او را چنانکه باید نمی‌دانیم و بدتر اینکه نمی‌دانیم در زمانه‌ای که خیرات و فضائل رو به ادبار دارد دعایی بودن و مثل دعایی زندگی کردن تا چه اندازه دشوار است.»
مرحوم آیت الله سید عبدالله فاطمی نیا، که تازگی درگذشتند و اهل معرفت و معنا را به سوگ نشاندند، در باره آقای دعایی گفته بودند: « شخصیت اقای دعایی مکتوم است.» مکتوم بودن شخصیت، روی دیگر سکه دشواری شناخت شخصیت آقای دعایی است.
به تعبير درخشان افلاطون: « زیبا دشوار است!» ممكن است زيبا ساده به نظر برسد، اما در حقیقت زیبایی ژرف و دشوار است. مثل غزل های عاشقانه سعدی یا غزل های عرشی حافظ، که سهلِ ممتنع است. شعر شاعران، ساحری است و غزل عرشی حافظ ید بیضای موسوی!
آقای دعایی در ماجرای دشواری شناخت روح زیبای انسانی خویش، نقش درجه اول داشت! همیشه خودش را پنهان و انکار می کرد. سخنرانی اخیر ایشان در روز ۸ خرداد، به مناسب بزرگداشت روانشاد دکتر محمد علی اسلامی ندوشن را ببینید. سخنرانی به لحاظ بلاغت و ذوق و سنجیدگی سخن و ژرفای معنا و میناگری بی نظیر است، اما در همان سخنرانی که با خواندن بخشی از شعر استاد شفیعی کدکنی، به انجام می رسد:
آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند
رفتند و شهر خفته ندانست کیستند
فریادشان تموج شط حیات بود
چون آذرخش در سخن خویش زیستند
سید محمود دعایی بر خویش می تازد و می گوید: « شرمنده هستم که در این جمع فرهیخته مستثنای منقطعی هستم، نه اهل دانشم، نه اهل معرفتم. فقط یک حسنی دارم و آن خوبان را دوست دارم، آن هم به اندازه شعورم.» ببینید چه تواضع و خاک نشینی و نیز اوج معنویت و عزتی در این سخنان کوتاه موج می زند. چه بوی محبتی، چه عطر بهشتی یی از او به مشام می رسد.
دعایی بودن دشوار است! همیشه از خود حساب کشیدن و با حسن ظن به بندگان خدا نگریستن و از داوری پرهیز کردن، دریا بودن و این دریا را گاه در قطرات اشک فشردن، توفان های مهیب و بهت انگیز روح را در آهی و سکوت و سکونی به بند کشیدن، شعله های غم را مثل جرعه ای از رحيق مختوم نوشیدن، آسان نیست. بگذارید از این زاويه نگاه کنیم. ما، انسان های معمولی از فرصت عمر استفاده می کنیم، که زیست مان را بسازیم. خانه ای بهتر، اتوموبیلی نوتر، اسباب خانه و سفره ای راحت تر و… معنای زندگی ما در داشته هایمان بروز و ظهور پیدا می کند. . گاه در زندگی نقش شومن. را بازی می کنیم. دعایی نگاهش به زندگی چنین نبود، نگاهش به عالم معنی و بودن بود، نه داشتن! به تعبير ایتالو کالوینو، نگاهش به « سبکی» یعنی سبک بالی و سبکباری بود، نه آن سنگینی که انسان را زمینگیر می کند و به قول قرآن مجید: اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ» گرانجانی و سنگینی می کنید! او بر خواسته های نفس خویش قلم قرمز کشیده بود. در تمام دوران آشنایی و دوستی در سفر و حضر، من دو قبای ساده بيشتر بر تن او ندیدم. هیچ گاه لباده نمی پوشید. عمامه اش از حد متوسط کوچکتر بود. نیازی نداشت که نگران شئونات باشد. همان امری که معمولا علمای اعلام نگرانش بوده و هستند. دعایی از این مرتبه و مرحله گذر کرده بود. وقتی وارد مجلس و مسجدی می شد، مطلقا به سمت و سوی صف علما نمی رفت! بارقه ای از شیوه و منش و سلوک امام خمینی بر او تافته بود. نه در بند ظاهر بود و ظاهر آرایی. متعارف و خاکی و صمیمی، پاکیزه و آراسته و معطر به بوی خوش خلق و خوی محمدی ، این سلوک یعنی زمام خویش را در دست نگاه داشتن و مراقبت همواره، آسان به دست نیامده و نمی آید. به تعبير مولانا جلال الدين بلخی:
سهل شیری دان که صف ها بشکند
شیر آن است آن، که خود را بشکند
گویی دعایی هر روز و ساعت مراقب بود که زمام نفس از کفش رها نشود. این همان امر دشوار و بغرنج است، کیمیاست. گوهر والایی انسان است. کیمیای دست نایافتنی، همان که گفت: « ملا شدن چه مشکل، آدم شدن محال است!» همان که موسی عليه السلام. پیامبر با شکوه گفت: «انی لا املک الا نفسی» ( المائده، ۲۵)
گفت من، گریبان خودم در دست خودم است! اختیار خودم با خودم است، این سخن آسان به نظر می رسد، اما: « زنهار از این بیابان، وین راه بی نهایت…»
می بايست انسان در طریق افرینندگی خود، نخست مخلِص( با کسره لام) باشد تا مهر و عنایت خداوند بر او سایه افند و به مقام مخلَص( با فتحه لام ) برسد. از زمین بر خیزد و پرواز کند.
همان حال خوش سید محمود دعایی که با دیدنش، با شنیدن آوایش، با درخشش برق اشکش، انسان بر آستانه روح بلند او سر می نهاد و به آسمان والایی معنویت پرواز می کرد. ما او را نشناختیم. قدر او را نشناختیم. حتی او را آزار هم دادیم. تکیه کلامش همیشه همین بود: « بايست برای خدا تحمل کرد.» ده روز پیش که با او صحبت می کردم. همان تکیه کلام را تكرار کرد. باید تحمل کنیم. این شکوه شکیبایی و تحمل بدیهی است که در کارگاه آفرینش و در محضر و منظر خداوند هیچ گاه گم نمی شود. حتی در بُعد اجتماعی و فرهنگی این جهانی نیز، وقتی آیه الله خامنه ای با حقیقت بینی و تدبیر و انصاف، خط مشی و سلوک اجتماعی و سیاسی سید محمود دعایی را تایید می کند و به برادر فرزانه سید عباس صالحی که برای جانشینی سید محمود دعایی اهلیت دارد، می گوید، همان خط مشی سید محمود دعایی پسندیده خصال در موسسه و روزنامه اطلاعات تداوم یابد. نشانی از اجر صبر و تحمل و تامل است.
******
روزنامه اعتماد، شنبه۲۱ خرداد ۱۴۰۱

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)