ساحت فرهنگ و سیاست (۱)

این نکته بدیهی است که واژگان هر ساحتی و شیوه تعامل با هر گروهی می بایست نسبتی با چنان ساحت و گروه داشته باشد. چنان که ابن سينا افتخار فرهنگ و اندیشه در تاريخ اسلام و ایران، گفته است: « می بايست بین «مُدرَک» و « مُدرِک» و «وسیله ادراک» نسبت منطقی بر قرار باشد.» به عنوان مثال نمی توان از باسکول در زرگری استفاده کرد. زرگری ترازوی ظریف و نازک متناسب با سنجش قیراطی طلا و جواهرات و الماس می طلبد، کسی الماس را با پاره سنگ، توزین نمی کند. به نظرم اهل سیاست نیز وقتی می خواهند در ساحت فرهنگ سخن بگویند و یا با اهل فرهنگ و هنر و اندیشه مواجه شوند، می بایست نخست ساحت فرهنگ و هنر و اندیشه رابه خوبی بشناسند، ثانیاً بدانند چگونه می بایست با اهل فرهنگ برغم کژتابی ها و یا نقد و نظرهایی که دارند، - محتمل یا ممکن است، حکومت نپسندد،- رفتار کنند.
در ماه نخست مسئولیت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تجربه بسیار مهمی داشتم. برای شرکت در اجلاس وزيران فرهنگ غیرمتعهدها، در مهر ماه سال ۱۳۷۶به کلمبیا رفته بودم. برادر گرانقدر علی جنتی نیز در این سفر بودند. اجلاس با سخنرانی رئیس جمهور کلمبیا، ارنستو سامپر پیزانو در شهر مدجین آغاز شد. ایشان ۲۰ دقيقه فرصت سخنرانی داشت، بخش عمده سخنرانی اش را به تجلیل از گارسیا ماركز، به تعبير رئیس جمهور کلمبیا «نویسنده افسانه ای» پرداخت. به وزير فرهنگ کلمبیا، رامیرو اساریو که دوست شده بودیم و دوستی مان ادامه یافته است، گفتم: « چقدر خوب بود که رئيس جمهور شما، برغم انتقاد های تند و گاه گزنده گارسیا مارکز، این گونه با صراحت و صمیمیت و به تفصيل از گارسیا ماركز سخن گفت.»
اساریو نکات قابل تاملی مطرح کرد. گفت: « دنیا کشور ما را از سویی با مواد مخدر می شناسد و از سوی دیگر با گارسیا مارکز. مواد مخدر مصیبت ماست و کارسیا مارکز افتخار ما و موجب سربلندی و اعتبار ملت و کشور ما، رئيس جمهور ما اقای پیزانو شخص درس خوانده و دانشمندی است. حقوقدان درجه اولى است و نیز اقتصاد دان معتبری است، دیدی که در سخن بلیغ هم هست!» گفتم، دوست دارم ایشان را ببینم و همین موضوع را با ایشان مطرح کنم. دیدار در همان اجلاس مدجین به شکل سرپایی در ضیافت انجام شد. پیزانو گفت: « در دهه گذشته در کشور ما در نبرد علیه مواد مخدر و در واقع جنگ با ارتش قاچاقچیان، ۳۰۰۰ پلیس و سرباز، ۲۳ قاضی، ۶۳ روزنامه نگار و ۴ نفر نامزد انتخابات ریاست جمهوری کشته شده اند. این یک تصویر وحشت آفرين از کشور ماست، تصویر دیگر، ویترین رمان های گابو( کارسیا مارکز) است. دوران ریاست جمهوری من تمام می شود و می روم. از یاد مردم هم خواهم رفت، اما گارسیا مارکز شناسنامه کشور و ملت ما شده است. قدر او را می دانیم.»
اساریو، وزير فرهنگ کلمبیا برای اجلاس وزیران فرهنگ کشورهای عضو جنبش غیر متعهدها شعار درخشانی انتخاب کرده بود:
La cultura es paz!
«فرهنگ صلح است!»
این صلح در نخستين گام می بایست در شیوه سخن گفتن و واژگان اهل سیاست با اهل فرهنگ و البته اهل فرهنگ در ساحت سیاست، تبلور و ظهور پیدا کند. به تعبير فردوسی، گویی بیش از همیشه به: « سخن گفتن خوب و آوای نرم!» نیاز داریم. در تجربه نظام جمهوری اسلامی ایران، شاهد رویکرد ها و شیوه های مختلف رفتار و گفتار با اهل فرهنگ و هنر و اندیشه بوده و هستیم. بررسی و ارزیابی کنیم ببینیم، کدام شیوه نتیجه بهتر داشته و به تعامل بهتر با اهل فرهنگ و آرامش و تعادل در فضای فرهنگی کمک کرده است. وقتی به وزارت فرهنگ و ارشاد رفتم، دیدم تعداد قابل توجهی از نویسندگان و شاعران از جمله محمود دولت آبادی و احمد شاملو اثارشان ممنوع شده است. برخی فیلم های سینمایی از جمله قیلم «آدم برفی» توقیف شده بود. ما در جشنواره ادبيات داستانی به محمود دولت آبادی به عنوان تقدير از کارنامه یک عمر جائزه دادیم. فیلم ادم برفی اکران شد. آسمان هم به زمین نیامد. کدام شیوه و کدام رویکرد، حتی از نظر سیاسی پسندیده تر بوده و هست؟ در بحث استيضاح خوشبختانه مجالی فراهم شد و جزئيات چنان رویکردی بررسی شد و چهره های شاخص اصولگرا مانند آقایان محمد رضا باهنر و رضا تقوی و علی اکبرحسینی اخلاق و مرتضی نبوی و… دیدگاه خود را با صراحت و شدت مطرح کردند. مجلس که اکثریت آن با اصولگرایان بود، رای معنی داری داد. نشانه ای بود که می توان با اهل فرهنگ با مدارا و تحمل و تسامح رفتار کرد. در یک کلام نمی توان با پرده پندار و یا به تعبیر جلال الدین محمد بلخی با «کهگل پندار»، سر خُم جوشان فرهنگ و هنر و اندیشه را بست و پوشاند و « مَنْ جَرّبَ المُجَرَّبْ، حَلّتْ بِهِ النَّدامَة !»
ماییم چو می جوشان، در خُمّ خراباتی
گر چه سر خُم بسته ست از کَهگِل پنداری

از جوشش می، کهگل، شد بر سر خُم رقصان
و الله که از این خوشتر نبود به جهان کاری!
*********
روزنامه اعتماد، شنبه ۴ تیرماه ۱۴۰۱


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)